تبليغاتX
حزب الله نو

حزب الله نو

این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد

اگر در خانه کسی است یک حرف بس است...

 

نوشتن برای من دیگر حالت تأسف آور دارد. من وارد این بازیهای ملال آور سیاسی نمیشوم. میگویند موسوی را بگیرید. که چه بشود؟ مگر خودشان موسوی را راهی انتخابات نکردند؟ مگر خودشان در فرهنگستان زبان به موسوی شغل ندادند؟ مگر قبل از انتخابات هزاران وعده ندادند از همین جناح راست به موسوی که برو ایراد ندارد؟ پشت دروغ را دیدن هنر میخواهد. همان جریان "حرامزاده" ای که به رهبر انقلاب به سبب دیدار با ده نمکی تمسخر زشتی کرد و بعد با افتضاح از کار شنیع خود هم دفاع کرد امروز خواستار زدن موسوی و لاریجانی و توکلی ست. هیچکس نمیگوید موسوی کارهایش بی ایراد بوده اما اشکال کار از این جریانات مریض است که متأسفانه وزارت اطلاعات ما رهایشان کرده و اُفتاده دنبال "فتنه ی سبز" شناسی. دارد چهار تا بچه سوسول را نام برانداز میزند و به نام مدافع موسوی و خط امام تحویل زندان میدهد. خاک توی سر دروغ و دروغگوئی. داریم با دست خودمان خط امام را مترادف میکنیم با ضد نظام بودن برای اینکه "تیم های شبه اطلاعاتی" مان را راضی کنیم. افراد خوسری که توکلی را تهدید و لاریجانی را منافق میخوانند. اینها را باید گرفت که اینهایند که آخر برای نظام ایجاد مشکلات اساسی خواهند کرد...

با یکی شان داشتم حرف میزدم، آشکارا از رهبری به دلیل گریستنشان در هجدهم تیرماه به عنوان فردی ضعیف نام بُرد. اینها دلسوز رهبری هستند؟ اینها دوستدار نظام هستند؟ هیتلرهای کوچکی که با چماق "عقده و کینه" میروند سراغ بالا شهری ها... اینها حزب الله هستند؟ همین ها با دخترها توی اینترنت رابطه دارند، بیائید در نظرات شخصی ببینید همین دوستان سوپر حزب اللهی که میروند با دخترها چت میکنند. بعد میگویند:"داریم عضوگیری میکنیم!" عجب، از دخترها حالا چرا عضوگیری؟ همین حاج... در وبلاگ دختری ۱۳ ساله نظر گذاشته بود، دختری که... نمیگویم چه دختری اما همینها که امثال مرا منافق میدانند، بیجا میکنند با دختر ۱۳ ساله حرف میزنند و نامش را هم میگذارند ارشاد...

آن یکی در وبلاگش زده:"بله! پول موسوی را احمدی نژاد میدهد و میخواهد روشنفکران ضد نظام را آنجا حمایت کند!!" من گاهی فکر میکنم جدأ جریان احمدی نژاد در شستشوی مغزی نیروهای ارزشی نمره ی بالائی دارد. مرد حسابی، کدام پول؟ این مالیات سنگینی ست که دارد از جیب خلق الله میرود، کدام "پول احمدی نژاد"؟ و اساسأ کدام روشنفکر ضد نظامی میرود فرهنگستان زبان؟ آقای اسکلت فسیل خانیان؟!.. این فرد تازه خودش کسی بود که با جریان جاهلی که داشتند مقام معظم رهبری را به دلیل ملاقات با ده نمکی مسخره میکردند، بسختی مقابله کرد و همان موقع من بدلیل این فداکاری از ایشان تشکر هم کردم...اما حالا گول سیاست دست دهم را خورده است....

همینها مگر بلند نشدند در نماز جمعه پشت توکلی گفتند مرگ بر منافق؟ از توکلی سالمتر داریم؟ اما اشتباه نکنید، جریانی که ظاهرأ رادیکال است احمد توکلی را دارای انگیزه های "مبهم" میداند! جل الخالق! این اتهام برای کسانی ست که دیگر سلامتشان جای ایجاد هیچ اتهام دروغینی را ایجاد نمیکند.

مدام میگویند کروبی آبروی نظام را ‌بُرد... بخدا نیستند ببینند توی پادگان ها چه میگذرد... بروید ببینید، کارهای خلاف اخلاق وجود دارد. مگر میشود قشر بازجوی ما ۱۰۰% پسر پیغمبر و معصوم باشند؟ کروبی به نظام خدمت کرد، حالا شاید در طرح ماجرا کارش ۱۰۰% دقیقی نبود اما این دلیل میشود بگوئیم که نظام را بی آبرو کرد؟ این چه منطق مسخره ای ست؟ مگر بازداشت دو، سه بازجوی خطاکار نظام را نابود میکند؟! اگر چنین نظام ضعیف و ترسوئی داریم بگذار نابود شود، ما انقلاب نکردیم که بشویم شاه که سعی داشت فساد خانواده اش را پنهان کند...

مسلمأ نه موسوی و نه احمدی نژاد بدرد اداره ی این جامعه نمیخورند. ما کسی میخواهیم که مجموع این دو باشد. بدانید جامعه آبستن حوادثی ست و این در دیدار رهبری عزیز با نخبه گان و انتقاد صریح اما دلسوزانه ی یکی از نخبه گان روئی از خود نشان داد. امکان سرکوب بچه گانه ی ۷۰ میلیون نفر وجود ندارد. نیائیم با زندانی کردن نیروهای جناح دوم خرداد از آنها به اشتباه برای جوانان "قهرمان" بسازیم. از رهبری بی مانند انقلاب انتظار بود و هست با دخالت دقیق خود از پروژه ی سکولارسازی جوانانمان با ادامه ی دستگیریهای بی ربط، سردرگم و ناهدفمند نیروهای منتقد جلوگیری نمایند، انشالله و به کوری چشم افراطیان هر دو سوی.

اینروزها نمیتوانم بنویسم. بوضوح میبنم فریب را که لباس سیاست به تن کرده است. کار دولت احمدی نژاد به جائی رسیده که صدای آقای صافی گلپایگانی نیز درآمده است. براستی انتقادات مراجع تقلید، رهبری عزیز و جوانان انقلابی برای ذره ای تغییر مسیر دولت نهم و دهم فعلی کافی نیست؟ وای بر گوش کر و سینه های بسته و آینه یا غبار گرفته ی این جریان.

کلام آخر میخواهم بگویم متأسفانه در برخورد با نیروهای افراطی کوتاهی هائی میشود که بعدأ یقه نظام را در گلوگاهی حساس خواهد گرفت. انشالله دادستان جدید تهران و ریاست محترم قوه قضائیه اجازه ندهند نیروهای افراطی با تحقیر مدام منتقدین، حقانیت جریان مذهبی را لکه دار و شائبه دار نمایند....

از همه ی عزیزان برای مدتی خداحافظی میکنم، کمی درگیریهایم زیاد است و براستی امکان بروز کردن وبلاگم بسیار اندک. برای همه ی شما دعای خیر و آرزوی سرفرازی دارم. یا علی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:35  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

آقای بازجو متشکرم

 

 

ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار و فعال امور زنان در نامه ای خطاب به همسرش، بهمن احمدی امویی که بیش از 4 ماه است که در بند کودتاگران اسیر است، مقاومت و صبوری او را تحسین می کند.
بنی یعقوب و احمدی امویی هردو روزنامه نگار هستند و یکهفته پس از انتخابات بازداشت شدند. بنی یعقوب یکماه قبل از زندان آزاد شد اما همسر او همچنان در بند است.
دلنوشته ژیلا بنی یعقوب خطاب به همسرش را بخوانید:


همیشه فکر می کردم تو را کاملا می شناسم اما این روزها فهمیده ام هرگز تو را تا این حد نشناخته بودم. در پس چهره آرام و بی ادعایت هرگز این همه صبوری و مقاومت را تصور نمی کردم. این روزها هر بار که تو را از پشت شیشه کابین سالن ملاقات اوین می بینم آرامشی عمیق را با نگاهت توی وجودم می ریزی. آن چنان عمیق که همه بی قراری ها و نا آرامی هایی که به خاطر دوری ات حس کرده بودم ،یکهو رخت بر می بندد.

این بار در ملاقات از تو پرسیدم :بهمن جانم !خسته نشده ای از زندان؟

گفتی :نه ! چرا خسته بشوم؟

آنقدر محکم گفتی و آنقدر صداقت در کلامت موج می زد که باور کردم و چیزی بیشتر در این باره نپرسیدم.

یادم می آید یک روز بازجوی من که بازجوی تو هم بود، به من و تو گفت :"شما از اینجا می روید، اما وقتی که عبرت گرفته باشید!"

این حرف را فراموش کرده بودم تا وقتی که شیوا نظرآهاری عزیز از زندان آزاد شد. او آزاد شده بود و همچنان تعدادی از دوستان ما در زندان مانده بودند. وقتی آزادی اش را به او تبریک گفتم، پاسخی متفاوت به من داد:

"ژیلا! این روزها بارها و بارها بازجویی هایم را مرور می کنم. هربار از خودم می پرسم نکند اشتباهی در بازجویی ها کرده ام که زودتر از دیگران آزاد شده ام. من چه کرده ام که زودتر ار بقیه آزاد شده ام؟"

و من همان موقع جمله بازجو در گوشم پیچید: "تو و بهمن وقتی از زندان آزاد می شوید که عبرت گرفته باشید."

بهمن جان! این روزها آنقدر این جمله توی گوشم می پیچد که خسته می شوم. به قول شیوا من چه اشتباهی کرده ام که بازجو زودتر از تو آزادم کرد؟ من این روزها به تو غبطه می خورم. به تو که حتما محکم تر از من بوده ای. به تو که حتما کمتر از من در بازحویی هایت اشتباه کرده ای. به تو که بازجو نمی تواند تصور کند از زندان خسته شده و عبرت گرفته باشی و لابد به همین خاطر آزادت نمی کند.

حس دوگانه ای دارم. خوب و بد: خوب به این خاطر که امروز بعد از دهسال زندگی مشترک بیشتر از همیشه تو را شناخته ام و بیشتر از همیشه به تو افتخار می کنم. به تو افتخار می کنم که هر بار می بینمت هرگز در باره پرونده ات نمی پرسی. هیچ وقت از زمان آزادی ات سوال نمی کنی و هربار که می خواهم از پیگیری هایم در باره پرونده ات بگویم فوری حرف را عوض می کنی و اصرار من را که می بینی می گویی تا هروقت لازم باشد بدون خستگی و ناراحتی اینجا می مانم و من خنده ام می گیرد و می گویم: عزیزم! وقتی این حرفها را می زنی یعنی اینکه عبرت نشده ای! ممکن است بازجو این حرفها را بشنود. خواهش می کنم که بگو خسته شده ای. بگو که عبرت شده ای! و تو هم می خندی. فقط می خندی .

و حس بدی دارم: من چه کرده ام که باید زودتر از تو آزاد می شدم؟ چرا بازجو فکر کرد من عبرت شده ام.

می گویی: شاید زندانی بودنم بیشتر برای آینده امیر کوچولو و همه امیر کوچولوها موثر باشد تا آزادی ام.

و من همان موقع یادم می آید شبیه این جمله ها را از یک زندانی زن شنیده ام.
شبنم را می گویم که هنوز هم در زندان است و به گفته دوستان از بند رها شده اش، هیچ وقت در راز و نیاز با خدا، برای آزادی اش دعا نمی کند، به جایش می گوید: "خدایا !اگر زندانی بودنم به اعتلای ایران کمک می کند، همچنان در زندان بمانم و اگر آزادی ام به اعتلای کشورم یاری می رساند به آزادی ام کمک کن."

هر بار می گویی: "زندگی در زندان پر از تجربه های متفاوت است و آنچنان از تجربه هایت می گویی که می فهمم تو در زندان هم یک روزنامه نگاری . حتی دو ماه انفرادی هم برایت پر از لحظه های ناب بوده است. می گویی هرگز نمی توانستی تنهایی انفرادی را در هیچ جای دیگر جهان تجربه کنی.
می گویی همه زندگی ات را بارها و بارها در تاریکی سلول انفرادی مرور کرده ای و حالا احساس سبکی بیشتر می کنی. می گویی در همین بازخوانی زندگی ات بوده که به این نتیجه رسیده ای که باید پس از این مهربان تر باشی، که صبورتر و متحمل تر باشی و مهم ترین تصمیم ات این است که پس از آزادی به سراغ کسانی بروی که شاید روزی به دلیلی هرچند کوچک از تو رنجیده باشند. که می خواهی مخالفانت را بیشتر از سابق دوست داشته باشی. این حرفها را تویی می زنی که در نزد دوستان و همکاران و خانواده ات به صبوری معروف هستی .

بهمن عزیزم! حالا می توانم از بازجو تشکر کنم که باعث شده بیشتر از همیشه بشناسمت و بیشتر از همیشه به تو افتخار کنم.
آقای بازجو! متشکرم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:40  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

انتقاد رئیس ستاد احیای زكات كشور از یک امام جمعه

 

رئیس ستاد احیای زكات كشور گفت از 500 میلیارد تومان زكات گندم در سال جاری تنها 22 میلیارد تومان زكات جمع‌آوری شده است.

به گزارش خبرنگار مهر در قم، حجت‌الاسلام محسن قرائتی ظهر پنج شنبه در مراسم اختتامیه هیجدهمین اجلاس سراسری نماز كه در مجتمع فرهنگی یاوران حضرت مهدی(عج) برگزار شد طی سخنانی از زكات به عنوان یك واجب فراموش شده یاد كرد و گفت: از 500 میلیارد تومان زكات گندم در سال جاری تنها 22 میلیارد تومان آن جمع‌آوری شده است كه این موضوع به هیچ وجه شایسته نیست.

وی با بیان این كه زكات باید صد در صد پاك باشد خاطرنشان كرد: باید مراقب بود در جمع‌آوری زكات دروغ و برخی از مسائل كنار گذاشته شود.

قرآن نباید در جامعه مهجور باشد

وی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به مهجوریت قرآن در جامعه تأكید كرد: قرآن باید از مهجوریت بیرون بیاید.

قرائتی در ادامه خواستار توجه بیشتر حوزه‌های علمیه و روحانیون به مسأله تفسیر قرآن شد و افزود: خوشبختانه بحث تفسیر آغاز شده است اما هنوز گسترش لازم را پیدا نكرده است كه در این خصوص روحانیون باید اهتمام ویژه‌ای داشته باشند.

حجت الاسلام قرائتی با اشاره به جامعیت دین مبین اسلام خاطرنشان كرد: اسلام دینی جامع و بسیار خوب است و اگر خرافات و ضعف مسلمانی خودمان را جدا كنیم اسلام راه خود را پیدا می‌كند.

نماز‌ جمعه جای تشنج و موج‌‌اندازی نیست

رئیس ستاد اقامه نماز كشور در بخش دیگری از سخنانش با بیان این‌كه نماز جمعه جای ذكر الله است یادآور شد: نماز جمعه نباید جای موج‌اندازی و تشنج باشد و اگر در نماز جمعه تشنج پیش آید از ریل و مدار قرآن خارج شده است.

وی تصریح كرد: در خصوص جرم باید افشاگری كرد اما جای آن نماز جمعه نیست، نماز جمعه جای ذكر خداست.

قرائتی همچنین با بیان این كه ما نباید دین فروشی بكنیم، اظهار داشت: ما نباید هرآنچه را شنیده‌ایم باور كرده و آن را در جاهای مختلف نقل كنیم.

رئیس ستاد اقامه نماز كشور در بخش دیگری از سخنانش حوزه‌های علمیه را نهادی مستقل دانست و تأكید كرد: كمك‌های دولت به حوزه، مساعدت‌هایی است همچون كمك به مدارس مخروبه، بیمه طلاب و... اما باید توجه داشت كه حوزه روی پای خودش ایستاده است.

حجت الاسلام قرائتی در پایان با مفید ارزیابی كردن برگزاری هیجدهمین اجلاس سراسری نماز در قم از حضور مراجع عظام، روحانیون و مسئولان كشوری و استانی در این اجلاس قدردانی كرد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:1  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

وكيل هنگامه شهيدي نسبت به اعمال منافي عفت بازجو اعتراض كرد

 

دادگاه هنگامه شهيدي مشاور امور بانوان مهدي كروبي صبح امروز برگزارشد.

وكيل هنگامه شهيدي دردادگاه با تقديم لايحه دفاعيه نسبت به اعمال شکنجه روحی و روانی بر موکل خود و عدم اعتبار صورتجلسات و بازجویی‌های مندرج در پرونده و غیرقانونی بودن مداخله بازجو در اعمال منافی عفت و پرسش‌های بی‌ربط و غیرمفید و القاکننده اشاره كرد و خواستار صدور حکم برائت شهيدي شد.

گفتني است هنگامه شهيدي با تحمل بيش از 100 روز زندان در تاريخ 10 آبان آزاد و بلافاصله به خاطر وخامت حال جسماني خود در بيمارستان بستري شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 10:56  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

موسولینی و انتقاد از هیتلر


 

به روایت تاریخ موسولینی از آغاز با اندیشه ی هیتلر دچار مشکلاتی چند بود. باید دقت شود که این موسولینی بود که در آغاز به قدرت رسید و در حقیقت تبدیل شد به اُلگوی جالبی برای هیتلر جوان و ماجراجو. هیتلر بسیار سعی داشت با برداشتی آزاد از رهبر فاشیست ایتالیا، راهبرد نازیستی فاشیستی خود را پیش ببرد. اما موسولینی یک فاشیست تمام عیار نبود. رویای او بیشتر "احیای امپراطوری روم" با برداشتی معتدل از فاشیسم بود. وی حتی از قتل و عام مخالفان سیاسی خود (منهای رهبر حزب کمونیست ایتالیا) خودداری نمود. همچنین بر خلاف هیتلر، روابط موسولینی با یهودیان اصلأ بد نبود و حتی وی به یکی از مردان یهودی که به فاشیسم موسولینیستی خود را وفادار نشان میداد، بسیار هم علاقه مند شده بود.

اما در این هنگام هیتلر توانسته بود در آلمان به حکومت دست یابد و به سرکوب تمامی احزاب مخالف خود بپردازد. این در حالی بود که موسولینی با اینکه با گذراندن قانونی در پارلمان، امکان سقوط حزب خود را غیر ممکن کرده بود اما بشکل ظاهری هم که شده از سرکوب احزاب دیگر خودداری میکرد و وقتی رهبر کمونیستها و سوسیالیستهای ایتالیا کشته شد، بشکل باور نکردنی مسئولیت آن را به عهده گرفت... اما از تکرار چنین کاری بر ضد دیگر احزاب بشدت خوداری نمود. رهبر ایتالیای فاشیستی همچنین با واتیکان معاهده ای را امضا نمود که تا امروز پابرجاست و این از عجائب دوران است که تنها "قانون دوران فاشیستی" همچنان نزد واتیکان و دولتهای وقت ایتالیا معتبر و بلا منازعه مانده است و آن دادن خود مختاری به واتیکان در داخل این شهر کوچک بود.

اما هیتلر از همان آغاز به فاشیسم افراطی و عقاید نازیستی باورمند بود. وی در سخنرانی های آتشین خود، از نژاد آریا و اروپائی هائی نام بُرد که یهودی الاصل نیستند. هیتلر سپس بشدت به یهودیان بدبین شده و دستوراتی مبنی بر شناسائی جمعیت یهودی و اجباری کردن انداختن ستاره ی داوود بر یهودیان آلمانی داد. در این هنگام یک یهودی تروریست یک دیپلمات آلمانی را در شهری در فرانسه به قتل رساند. این آغاز افراط گریهای هیتلر بود به نحوی که دستور ساختن کمپ هائی برای زندانی کردن یهودیان را صادر نمود. البته در تعداد افرادی که در این کمپها کُشته شدند اغراقهائی صورت گرفته است اما شاید نزدیک به ششصد هزار یهودی بیگناه در این کمپها و کوره های آدم سوزی جان باختند. البته هیتلر همجنس بازان و کولیها را هم در این کمپ ها زندانی نمود.

با خروج خبرهائی مبنی بر ادعاهای هیتلر در باب نژاد برتر آریا، موسولینی که میدید هیتلر تن به افراط های عجیبی داده است به یکی از روزنامه های حزب خود دستور داد طی مقاله و کاریکاتوری مسئله ی نژاد والاتر را به سخره بکشند. موسولینی سپس در یک اقدام جسورانه ی دیگر در جمعی گفت:" بهیچوجه باور ندارم یک نژاد برتر از نژادهای دیگر و یا یک نژاد خالصتر از بقیه ی نژادهاست!"

البته موسولینی از نفوذ و قدرت فوق العاده ی هیتلر نیز احساس خطر میکرد. ایتالیا که هم پیمان با آلمان بود با حملات ناگهانی و بدون اطلاع آلمان به چکسلواکی و سپس به روسیه بشدت احساس خطر کرد. این درحالی ست که آلمان بر اساس پیمانی که با ایتالیا داشت باید ایتالیا را در جریان این دو لشگرکشی خاص میگذاشت... به گونه ای که موسولینی به مشاور ارشد خود گفت:" جدأ دیگر نمیدانم اگر انگلستان جنگ را  ببرد واقعأ چقدر به ضرر ایتالیا خواهد بود تا اینکه آلمان بر تمامی اروپا چیره شود؟"

اما ضعف نظامی ایتالیا و شکستهای پی در پی ایتالیا در جنگ با متفقین، موسولینی را بشدت در برابر مطامع هیتلر تضعیف نموده بود. هیتلر به مرور سعی کرد به موسولینی نسبت به تردد آزاد یهودیان در کشورش هشدار دهد. اما موسولینی تنها اقدام به صدور کارتهای خاص شناسائی برای یهودیان و محدود کردن یهودیان از اشغال مناصب مهم نمود. سپس در اقدامی باور نکردنی، دو یهودی روزنامه نگار حین ارسال اطلاعات نظامی ایتالیا به متفقین دستگیر شدند. این رویداد، موضع موسولینی را بیش از بیش به سمت هیتلر متمایل کرد و موسولینی دستور دستگیری گسترده یهودیان را صادر نمود.

اما در این میان ایتالیا با شورشهای پارتیزانها که غالبأ به احزاب چپ ایتالیا تعلق داشتند روبرو شد. سرانجام پارتیزانها توانستند موسولینی را غافلگیر کرده و وی را زندانی کنند. هیتلر با اینکه خود درگیر جنگی فرسایشی با شوروی و انگلستان شده بود، با حمله ی هوائی بسیار دقیقی به محل نگهداری موسولینی، وی را آزاد کرده و تمامی گروگانگیران پارتیزان را به قتل رسانید.

هیتلر سپس موسولینی را در بخش شمالی ایتالیا مستقر کرده و وی را به ریاست حکومتی فاشیستی تر در آن ناحیه گماشت. تلخترین رویداد این زمان، دستور موسولینی (به احتمال زیاد تحت فشار هیتلر) برای اعدام مشاور ارشد وی است که بشکلی باورنکردنی فیلمی هم از انجام این اعدام هولناک گرفته شده و در اینترنت قابل رویت است.

سرانجام موسولینی دوباره با حمله شدید پارتیزانها روبرو شد و ارتش تازه ای که در شمال ایتالیا مستقر کرده بود هم توان مقابله با پارتیزانها را بمرور از دست میداد. قبل از اینکه موسولینی دوباره توسط پارتیزانهای کمونیست دستگیر و اینبار بلافاصله اعدام شود، در یک نوشته ای که نشان از خشم و استیصال موسولینی از افراط گریها و ندانم کاریهای هیتلر میدهد، میگوید:" در آخر این برای من ثابت شد که ما و آنها (ایتالیا و آلمان) بر خلاف آنهمه ادعاها و پیمانها، همکار و دوست واقعی نبودیم بلکه "ما" تنها برده ای در چشمان "آنها" بودیم و بس"

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:46  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   |