آن کس که "موسوی" کوکی و عوام فریب را در نازی آباد نیافت
دقیقأ میدانم دولت نهم از کجا وارد خواهند شد. آنها تنها از میر حسین میترسند. این همان دولتی ست که ریاستش ادعا دارد با هرکسی که دنبال عدالت خواهی باشد همکاری خواهد کرد. به نوشته های حامد نگاهی بیاندازید، ایشان در سخنرانی نازی آباد میر حسین موسوی حضور یافته تا بهانه بگیرد. دقت کنید این فاز اول ورود دولت نهمی ها به مقوله ی "تسهیل سازی اولیه برای تخریب" مهندس موسوی ست، اگرچه میدانم حامد ادعای تمایز با "دولت نهم" هم دارد!... البته همیشه و بدون استثنا در دام دولت نهم کله پا میشود و مانند یک سرباز وفادار برای دولت نهم شمشیر میزند. همینست که آدم میماند ادعای "تفاوتش" را باور کنیم یا جان سپردگیش به "دولت نور چشمی"...
مثلأ با لحنی طلبکارمیگوید:"کنایه های موسوی که با کف زدن مستمعان همراه می شد، سیاستهای دولت احمدی نژاد بود"(!) گویا موسوی باید بیاید با همان برنامه احمدی نژاد و اگر نیاید اُصولگرا نیست! ایشان گوئی آمده بوده تا موسوی از جناح راست یا دولت نهم دفاع نماید. وگر چنین بود چه دروغ بزرگی به نام حضور موسوی به خورد مردم داده میشد.
ایشان در جای دیگری میگوید:"پس از پایان سخنرانی، پنج شش اتوبوس در میدان مجاور حسینیه توقف کرده بودند. بنده از آنجا که فکر می کردم این اتوبوس ها، اتوبوس خط واحد هستند و در سر خط خود توقف کرده اند، از راننده یکی از آنها مقصدش را پرسیدم. راننده جواب داد: کرج! وقتی از راننده اتوبوس دوم هم مقصدش را پرسیدم، همان جواب را داد. بنابراین قید اتوبوس ها را زدم. اشاره ام به اتوبوس ها به این دلیل است که اگر کسی ادعا کند، نازی آبادیها حسینیه را پر کرده بودند، ادعایش چندان دقیق نیست."
این حرف اگر فریبکاری نباشد، میتواند تهمتی زننده را در پی خود داشته باشد.آیا منظور ایشان اینست که هواداران موسوی، افراد حاشیه شهرها، رانندگان کامیونها و ...هستند؟ اینست حامدی که تا دیروز ادعای حمایت از مستضعفین را داشت؟ معلوم است حالا برای حامد، کرج و شهریار و...محل زندگی افرادی که سرشان به تن شان بیارزد نباشد. اُمیدوارم من برداشت غلط کرده باشم وگرنه باید گریست که نگاه های افراد بظاهر انقلابی مان اینگونه با اُسطوره ی خاک برسری پایتخت نشینی بمباران شده است.
سپس در ادعای دیگری حامد میگوید:"دلیل حضورم در مراسم سخنرانی میرحسین، تلاش برای پایان دادن به تردیدی است که بین رای دادن به احمدی نژاد و رای دادن به موسوی برایم به وجود آمده است. البته در این تردید، کفه به نفع احمدی نژاد سنگین تر است و شرکت در جلسه امشب، کفه احمدی نژاد را سنگین تر هم کرد و می توان گفت که تقریبا تردیدم را از بین برد."
آدمی میگوید عجب مرد عادلی ست که پژوهش میکند، اما خیال خام نبینید، حامد برای اینکه آب سردی روی سرتان بریزد در جای دیگری از مقاله شان میگوید:"متاسفانه (!؟)یا خوشبختانه به ولایت فقیه معتقدم. می بینم و می شنوم که آقای خامنه ای در سه سال گذشته، بارها و بارها گفته است که با وجود مسئولان فعلی، آرمانهای انقلاب و امام، زنده تر از گذشته است. در نوروز ۱۳۸۶، ایشان در سخنرانی حرم امام رضا(ع) گفت که حمایتش از دولت فعلی، حمایت "خاص" است. در شهریور گذشته هم آقای خامنه ای در دیدار با اعضای هیئت دولت گفت که وظیفه رهبر، حمایت از دولتهای منتخب مردم است ولی حمایتش از دولت فعلی، با "دلگرمی" همراه است."(!)
من هم عاشق رهبرم هستم. اما رهبرم رامالک رأی انتخاباتی ام نمیبینم. و چنین نگاهی را مسموم و افراطی و هتک حرمت رهبری میدانم. ایشان را رهبر انقلابم میدانم، نه رهبر ناموس، خانه، رأی و زندگیم و چنین برداشتهائی از رهبری را انحرافی میدانم.
البته حامد دنبال یک حزب الله آماده با چاشنی ارتجاع و حجتیه هست. برای همینست که مینالد که :"یکی دو نفر از فعالان جوان ستاد انتخاباتی آقای موسوی را از نزدیک می شناسم. بچه های خوبی هستند، ولی تا جایی که به یاد دارم، مفاهیمی مثل «خط امام»، «ولایت فقیه»، «پیوند دین و سیاست» و «استکبارستیزی» را ذره ای قبول نداشتند. دکتر سروش، مرادشان بود. حضور اینان، دور و بر کسی که ظاهرا برای احیای آرمانهای امام آمده است، نشانه خوبی نیست. "
این حامد انقلابی که اینهمه نسبت به هواداران دولت هنوز تشکیل نیافته ی مهندس موسوی حساس است، به اندازه ی نخودی نسبت به اطرافیان جا اُفتاده ی دولت نهم حساسیت ندارد، اساسأ چرا داشته باشند؟ زمانی که مدیرکل منسوب شده ی دولت نهمی ارشاد تبریز از اعضای سابق انجمن حجتیه و از شاگردان فعلی آقای مصباح یزدی ست؟ مگر اینها مهم است؟ مهم اینست که حامد اولترا انقلابی ما نتوانسته "در حد رضایت" انقلابیتی در افراد دور و اطراف مراسم مهندس موسوی ببینند.
به نظرم اگر رابطه ی سکوت دوستان باصطلاح انقلابی ما در برابر نفوذ انجمن حجتیه روزی روی شود، خط فروش دختران ایرانی به دوبی و دستهائی که بدلیل حمایتهای آهنین هنوز قطع نشده براحتی مشخص میشوند، مگر رئیس شاخه ی اصفهان انصار حزب الله نگفت که:"راه خروج دختران ایرانی به دوبی رامیدانم اما به مصلحتی فعلأ نمیگویم(!)"((رجوع کنید به آرشیو سخنان حجت الاسلام کشانی در روزنامه های مختلف کشور)) آری چه مصلحتی مهمتر از حفظ و حراست از انجمن حجتیه؟
اساسأ معلوم است که امثال حامد با شمه کردن دردسرهای احتمالی حمایت از مهندس موسوی، ترجیح میدهند در "ساحل آرامش دولت نهم" خود کز کرده، فرار را بر قرار دمدمی مزاج خود ترجیح میدهند! اتفاقأ من با شنیدن این تنهائی مهندس،این عدم آمادگی هوادارانش، بیشتر به مظلومیت مهندس پی میبرم و بیشتر دوست دارم برای میر حسین و خط اصیل امام راحل و اسلام ناب محمدی تلاش کنم.
اگرچه حامد دنبال حزب الله و خط امامی کوکی ست. همان انصار حزب الله که مدتها بال حمایتی کارگزاران و مؤتلفه بود مد نظر حامد است.یک حزب اللهی که ساخته شدن و دردسر و زحمت نداشته باشد، بلکه پیش ساخته و آماده تحویل و تا جای ممکن سفارشی باشد...
حامد از این حزب الله و خط امام دوپولی لذت میبرد. نه زحمتی دارد و نه عرق ریزی خاصی. شکم های گنده "آقازاده ها" از همین نساختنها و راحت طلبی ها بیرون آمد.آیا میتوان در شرایطی که هنوز چند روزی بیش از اعلام کاندیداتوری مهندس میر حسین موسوی نگذشته است از هواداران و برگزار کنندگان مراسم ایشان ۱۰۰% راضی بود؟ و براستی چند سانت ریش باید جوانان ما داشته باشند تا برای سخن گفتن از امام راحل"نجس"محسوب نگردند؟مسلمأ همه چیز برای فردی با آنهمه فشار برویش آماده و ناب هم نخواهد بود. من محدودیتهائی که دوستان حامد درشاخه ی جناح راستگرای دولت نهم ( گفتم شاخه ی جناح راست دولت نهم)برای موسوی و جریان خط امام بوجود آورده و خواهند آورد را خوب میدانم.
حامد نمیتواند به موسوی رأی بدهد چون آمادگی روحی حامد، هیچوقتی برای ایران و اسلام نیست. حامد دنبال رضایت بخش های متحجر جامعه در قامت و نامی مترقی ست.متأسفانه بخشهائی از روحانیت ما هنوز دنبال راه ساده است. ما یک جراحی میخواهیم تا کشور حرکت کند.همینست که حامد خود را از شنیدن حمایت حبیب الله پیمان از مهندس موسوی به آشوب میزند. درحالیکه پیمان، یکی از اولین منتقدان طرح های تعدیل اقتصادی هاشمی رفسنجانی بود. و یادم ست آنزمان که همه ساکت بودند و تنها روزنامه ی سلام گهگاه حرفی میزد، مهندس پیمان آشکارا اعلام کرد که :"آقای رفسنجانی طرح های تلقینی و نه حقیقی به جامعه و مردم القا میکنند" البته که حامد باید برآشوبد، اینها عمری از سیاست تعدیل دفاع ناب کردند تا تازه فهمیدند این سیاست ایرادهائی هم داشته است!
حامد در پایان و پس از آنهمه نتیجه گیریهای عجیب و غریب، برای اینکه زخم پایانی را بر مهندس و خط اصیل امام وارد آورد، میگوید:"میرحسین را دوست دارم و رای ندادن به او برایم سخت است. ای کاش میرحسین، چهار سال دیگر صبر می کرد یا سالها پیش آمده بود"
اما برای کسی که میر حسین را نمیشناسد، و فاصله اش با راه امام و خط اصیل اسلام ناب محمدی آشکار است، چهار سال دیگر هم بهانه ای دیگر پیدا خواهد شد. همینست که برای خط عزیز امام راحل، رأی های بی محتوای امثال حامد که دنبال ظواهر رادیکال بدون محتوا میگردند، هیچ ارزشی ندارند. امروز که رادیکالهای دوم خرداد (عبدی) با حضرات دولت نهمی (رسائی) یکصدا شده و به جای جواب دادن به کوفت کاریهای بیست ساله ی خود، بشکل بچه گانه ای از مهندس موسوی جواب میخواهند که چرا تا به امروز سکوت کرده بود، منبع حقیقی و در واقع یگانه ی رادیکالیسم دوم خرداد و نو حجتیه گرائی دولت نهم که کشور را دچار تفرقه و سردرگمی و نفاق از راه امام کردند به روشنی مشخص میشود.

