تبليغاتX
حزب الله نو

حزب الله نو

این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد

روشنفکری اصیل و روحانیت انقلابی

از زمانی که امام راحل رحمت الله علیه بار سنگین انقلاب را به دوش رهبر محترم انقلاب گذاشتند، ماهیتابه های حزب اللهی نما خوب به ظواهر انقلاب چسبیدند و از اعماق غافل گشتند. رهبر نازنین انقلاب که درگیر "دوران انتقال نظام" بودند بدلیل بار سنگین مشغله های متفاوت کشوری سوگوار بنیانگزار انقلاب خود،نتوانستند بر برخی "بظاهر دوستان انقلاب" نظارتی در خور داشته باشند. همینست که همانهائی که زمانی برای دفاع از هاشمی، به خوئینی ها فحاشی میکردند، امروز رنگ عوض کرده و برای دفاع از احمدی نژاد به هاشمی میتوپند. خانه هائی که از یک واحد قسطی به چند واحد تمامأ خریداری شده تبدیل شد. افرادی که حتی با داشتن سوابقی عالی و ... بجای پاسداری ازحیثیت، ثمره ی انقلاب و ارزش خون همرزمان شهید خود، با استفاده ی تمام و کمال از مزایاهای حکومتی و فراحکومتی به آرامی به جو بدبینی نسبت به نیروهای وفادار نظام و انقلاب در میان افکار عمومی جامعه دامن زدند. اینها البته برایشان اهمیتی ندارد که اگر باقی اقشار جامعه "موفق" شوند یا نه. برایشان اهمیتی ندارد اگر بیش از هفتاد درصد جوانان کشور پای ماهواره ها بزرگ شوند. کسانی که چهره هائی برای "رعب" برای خود ساخته اند و فکر میکنند خون آشامان مال اندوز را میترسانند..زهی خیال باطل...چه که متأسفانه میان اینان و ماده گرایان تنها تفاوتی که موجود است، یک ته ریش بی معناست...


از زمانی که دولت نهم بر سر کار آمد، نگرانی پیرامون افکار حاکم بر این دولت موجود بوده است، البته نیروهای انقلاب همواره چشم به فرمان رهبری نظام اند. رهبری محترم نظام مسلمأ بشدت مدافع دولت نهم بوده اند، اما این پشتیبانی نباید سبب شود که نیروهای انقلاب آن را ابدی بی چون و چرا تصور نمایند. این تصور خطرناک سرانجام سبب شد که برای نخستین بار پس از انقلاب، روحانیت انقلابی متهم به ثروت اندوزی شود. کسانی که سالهاست بار خود را از مواضع "شبه اطلاعاتی" و نسبتأ "نظارتی نظام" بسته اند و معلوم نیست با کدامین پولها وارد مجلس شده اند به ایراد اتهام به اساسی ترین ارکان نظام میپردازند و دولت نهم با تمام شبهه ی وابستگی این افراد اتهام زننده به خود، هنوز بشکلی رسمی حاضر نشده درباره ی نسبت و رابطه های پیشین "پالیزادار" ها با خویش،سخنی روشن بیان نماید... متأسفانه با تمامی خوشبینی ها، در عمل ثمره ی روی کار آمدن دولت نهم چیزی جز سرکوب "روشنفکران" و "روحانیت انقلابی" نبوده است. یعنی سرکوب تنها دو جریانی که در برابر گروهکهای خطرناک و بیماری چون "فرقان" ها و "منافقین" خلق ایستادند...

 با سرکوب سیستماتیک روشنفکران و ایراد اتهامات مبهم و شبهه ناک به روحانیت انقلابی، انقلاب دوباره در معرض هجوم نیروهای "شبه مجاهدین خلقی" و "فرقان نما" قرار خواهد گرفت. امروز آقای مصباح یزدی که علنأ و در یکی از اردوهای بسیج، سیستم قانون اساسی کشور را که امضای امام راحل انقلاب را زیر پای خود دارد را متهم  به"نادرست!؟" بودن کرده و پیشنهاد "تغییر!" آن با ایجاد شورائی شبیه "لوئی جرگه ی افغانستان" را دادند تا "مردم همیشه در صحنه" بطور کامل از صحنه ی تصمیمگیریها حذف ابدی شوند...، براحتی لقب مورد تأئید ترین روحانی نظام را حمل میکند و دولت به شکلی غیر مستقیم وی را سالم ترین روحانی میشمارد و برای اثبات نظریه ی خود حتی از "کشیدن عبای" بزرگان دیگر نیز ابائی ندارد.


سکوت در برابر جریانی که بشکلی مزورانه در حال تخریب دو رکن انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی ایران هستند، پس دادن کشور به دست استبداد محمد شاه های تازه ای هست که با سخنان " نو حجتیه" و با معناهای پنهان "بهائی نمای" خویش، سعی در تحریف و نهایتأ نابودی اساس انقلاب دارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 12:42  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

ساختار بیماری و درمان ناپذیری فرهنگ ایرانی

 

ساختار فرهنگ ایرانی ساختاری مبتنی بر تخریب است. تخریب فکر و ترور اعتماد به نفس و انهدام انسان به معنای بی باوری به گناه بودن بی احترامی به مخلوق خدا. برای ایرانی آن چیزی که اهمیت ندارد احترام فکری ست. این درد ی همه گیر و همه جائی ست. از لائیک ترین افراد گرفته تا مذهبی ترین به آن مبتلایند. لائیکهای ما شیاد و بی رحمند. نقدهایشان بی احترامی بی نهایت به دین و مذهب مردم است. مذهبی های ما هم پنهان کار و خودستایند. همیشه در حال کلاه گذاشتن سر همدیگر هستند تا طرف مقابل به بهشت دنیوی و اخروی نرسد. ساختار فرهنگ ایرانی، ساختاری شکل گرفته در دوران رضاخانی ست. ساختاری که پای حرفها ی "سکینه خانم" بزرگ شده است. ساختاری که بدلیل خفقان شدید به بوف کور و شله زرد و حرفهای خاله زنکی پناه بُرده است. به بیانیه های فلان سازمان باصطلاح پیشرو نگاهی بیاندازید، انصار حزب الله که زمانی گروهی پیشرو و برای مبارزه با انحرافات اخلاقی بوجود آمده بود، پس از انتخابات نهم بیانیه میدهد که :"باید با منافقین جدید مبارزه کرد!" این نگاه "خاله زنکی" به خوبی نشان میدهد زحماتی که زمانی عزیزانی دلسوز در این سازمان کشیدند، چگونه با انحراف به خاله زنکیسم و در نتیجه راست افراطی به انحراف میرود. سازمانی پیشرو مانند مجاهدین خلق بجای گوش دادن به سخنان حکیمانه ی امام راحل، دست به اسلحه میبرد. با "مرتجع" نامیدن رقبا، پناه به ایئولوژی "خاله زنکیسم" میبرد. حرف در آوردن. عیبجوئی . شایعه سازی. یک کلاغ را صد کلاغ کردن. گروهی انقلابی و خط امامی مانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که سوابقی بس درخشان دارد در برابر جبهه ای به نام مشارکت دچار انفعال، تبعیت و عدم انسجام میشود. جبهه ی مشارکتی که در بهترین حالت گروهی بی تجربه است، ناگهان حال مرکزیت یافته و این سازمان مجاهدین انقلاب میشود که سعی در بدست آوردن دل این جبهه میکند! شاگرد، معلم خود را منفعل ادعاهای دروغین و صد من یک غاز خود میکند! سازمان مجاهدینی که حتی هنوز هم بیشترین نفوذ را در عناصر خط امامی داراست، حتی در برابر اهانت یک عضو مشارکت به سازمان خود، سکوت تأمل برانگیزی اتخاذ میکند.این هم چهره ی دیگری از خاله زنکی ست. دفاع از "پسر بچه ای که راه رفتن هم بلد نیست تا جلوی فلان همسایه سر بلند شویم!" آقای احمدی نژاد، با آنهمه نیرو و انرژی و هزینه آنقدر غرق در سیاست خاله زنکی و مظلوم نمائی افراطی میشود که حتی صدای بلند مرتبه ترین افراد نظام هم در می آید...ساختار فرهنگ ایرانی بر اساس پنهان کاری "حرمسراهای" شاهان درباری ساخته شده است. برای همینست که حتی افراد دارای مقامات ما هنوز به شیوه های پنهان بازی زمان سعید امامی متوسل میشوند.حاج سعید امامی بهاء الله! را میگویم، با دائی بهائی و پدر رستاخیزی و همسری که بتازگی ادعا کرده:"خب ایشان از خانواده ی مذهبی نبوده، این که ایرادی ندارد!" واقعأ هم برای جامعه ای خاله زنکی هیچ چیز ایرادی ندارد و همه چیز توجیه دارد حتی گناهان کبیره اگر در روال خاله زنکی انجام شود، از هر حلالی حلالتر محسوب میشود!

چون نیک نظر کرد،پر خویش در آن دید...  گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 10:5  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

دستی که تکان خورد و احکام تکفیر و الحاد و زندقه!

 

در عروسی دوست بسیار مذهبی ام،همسرشان ناگهان دستی را بالا بُردند وچرخی دادند! حالا همسرشان کیست؟ کسی که در دانشگاه های آمریکا بنیانگذار انجمن اسلامی است! تار مویش را احدی ندیده است. خود دوستم فردی ست که در مساجد آمریکا سخنرانی میکند...دوستم کمی ناراحت شد که همسرش دستی آنهم جلوی ما بالا بُرد و تکانی داد...البته بخدا قسم نرقصید یا هرمنکر دیگری که ممکنست فکرش را بکنید، زیر ده ثانیه حرکتی انجام داد...اما میخواهم بگویم همانجا برایم ثابت شد این خانم سالم است.یعنی اسلام را مثل آدم فهمیده است. زمان مولا علی(ع) هم وقتی ایشان یکبار داشت میگفت لذت این زن بظاهر زیبارو با آن زن بظاهر نازیبارو فرقی ندارد، یک خوارج برایشان شمشیر کشید...امام خودمان وقتی با رجوی دیدار کردند حرف جالبی زدند:"دیدیم این آقا از پاپ هم پاپ تر شده است!" حالا من اینجا میگویم، کجا اسلام گفته هلهله و شادی حرام است؟ این عناصری که این گونه برخورد میکنند در بهترین حالت کارهای منافقین را دارند کپی میکنند و بدورغ نام حزب الله را هم یدک میکشند. بابا یک دست بالا بُردن را گناه ندانیم، حضراتی که خون پشه را سبب حرام شدن نمازتان کرده اید، دیده اید جوانان ما دارند گروه گروه از اسلام برمیگردند؟ آن رهبر عزیز انقلاب به زیبائی اعتراف میکند که ما ضعف فرهنگ عمومی داریم، و فلان حضرت آقا ادعا میکند که "جای جای جهان ما غرق نور است!" اگر از خودمان و اصلاح خودمان شروع نکنیم، کی میخواهیم جهانگیر شویم؟ با این آمار اعتیاد و فساد، همان بهتر که جهانگیر نشویم. از حرف بعضی ها بوی همان حرف های مالیخولیائی "حشیشی معروف قرن" سید محمد علی باب بُلند است....

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:46  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   |