تبليغاتX
حزب الله نو

حزب الله نو

این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد

یک داستان واقعی از مدعیان دو آتشه ی تقواهای ادعائی

 

حمید را بر و بچه های محل میشناسند، پدرش هم مرد مقبولی در عرصه ی بازرگانی و نظام است. حمید با اینکه گاهأ افکار متفاوت تری از من داشت، اما بچه ی ساده ای بود و دوست داشت با من بپلکد، بخصوص پایان شبهای مسجد. بگذریم، بمرور که نزدیکتر میشدیم، حمید سخنانی بر زبان میآورد، که نه من و نه هیچ عقل سلیمی نمیتوانست بدانها مُهر تأئید بزند! مثلأ یکدفعه گیر میداد به یک گروه فسیل شده ی منافقین که : بله! الآن اگه رجوی را هم بزنیم، آخرین مُهره ی تسبیح نفاق فروخواهد ریخت!" من در جواب می گفتم:" ببین اگه منظورت از زدن، ترور باشه چه فایده ای برای نظام در بر دارد؟ جز خریدن آبروئی کاذب برای اینها؟ مگه سر مرگ مشکوک اون یارو سرکرده ی از نوک سر تا پا مسلح حزب دموکرات، قاسملو اونهمه حرف راه نیفتاد پشت نظام؟  چرا محاکمه نکنیم افرادی مثل رجوی رو و اسرار منافقین افشاء نشه؟" حمید الکی داد و بیداد راه میانداخت و به قولی حزب اللهی بازیش گُل میکرد که :"نخیر، همین شمائین که روی الکی میدین، این سرکرده ی نفاق، این کژدم مادر، غلط میکنه پاش رو بذاره توی دادگاه اسلامی(!؟) من سر اون قاضی رو که به این فرد نجس، قرآن بده برای قسم خوردن و کلام خدا رو نجس کنه(بحق چیزهای نشنیده!) رو هم بخدا با تیزی میزنم و ترسی هم در این زمینه ندارم(!)...در ضمن، اسرار رو هم سربازان گمنام امام زمان خودمون پیدا میکنن(!!) و هیچ احتیاجی هم به اعتراف هیچ دشمنی نداریم! " یا مثلأ سر ماجرای شهید بزرگوار انقلاب، همت که میرسید، همون لحن بچه های انصار رو به خودش میگرفت که با اینکه خیلی هاشون اساسأ همت رو ندیدن، اما مُدام همت همت میکنند!،تا مبادا از شهدای دیگر انقلاب، باکری و جهان آرا و ..حتی نام و ذکری بمیان نیاد، حالا چرایش بماند.... خلاصه میگفت:"بله، وقتی محسن رضائی دستور شهادت شهید همت رو صادر کرد..." بعدش من میپریدم وسط حرفش:" ببین حمید، خودت هم خوب میدونی این یک تهمت و دروغ محضه." بعدش حمید یکمی لحنش رو عوض میکرد که:" اختلافات بینشون رو هم میخواهی انکار کنی؟!" من هم میگفتم:"بابا، خودت میگی "اختلاف"، این را که همت و باکری هم در برهه ی بسیار کوچکی با هم داشتند، آیا این یعنی شهید باکری هم در شهادت همت دست داشته است؟!؟" حمید بعدش با قیافه ی حق بجانبی میگفت:" نه آخه، پای ظلم به شهید همت میون هست، خب آدم نمیتونه کوتاه بیاد!" بعد من میگفتم:"حمید جان، اول بود قتل!، بعدش شد اختلاف، حالا میگی ظلم؟! آخه واقعأ کدوم از اینها درسته، خودت بگو که نگی حرف میذارم توی دهنت... من هم انکار نمیکنم که آقای رضائی مانند هر فرد غیر معصوم دیگری، چند اشتباه هم در بحبوحه ی فرماندهی بر اون جنگ سخت و تحمیلی و همه جانبه انجام داده باشند. اما کدوم از ما ها بی اشتباهیم؟ در ضمن هرکسی، شیوه ی خاص خودش رو در جنگ داره، شهید همت هم معتقد بودند که جنگ نباید پایان بپذیره، یا دستکم نه به این زودیها...خب بعضی نظر دیگری داشتند...گویا مهندس موسوی به امام گفته بودند اعتبارات مالی کسور رو به اتمام است...میدونی ما باید چقدر هزینه میکردیم از کره شمالی و چین و ...سلاح تهیه کنیم؟ مگه همه ی سلاح ها از داخل بود؟ یک ایده ای بود که بجای صرف اینهمه پول در این جنگ فرسایشی - بخصوص پس از شکست مجدد ما در فاو - و دادن این دلارهای نفتی به کشورهای کمونیستی مانند کره شمالی و ...چرا خودمون نتونیم تحت یک صلح پایدار، به خوکفائی در تولید سلاح و...برسیم؟...خب اینا مباحثی خیلی سنگین هست. شهید همت، تن نمیدادند گویا به این حرفها، ایرادی هم نداره، هرکی راه و فکر خودش رو داره. مسلمأ به شهید همت هم ظلم شده اما نه چون مثلأ اقای رضائی با ایشون بد بودن! دو طرز فکر متفاوت در اون هنگام وجود داشت، یکی میفت ادامه جنگ، دیگری میگفت که در ادامه ی جنگ، با توجه به فرسایشه شدنش کمی احتیاط کنیم.در ضمن، مگه تمامی جنگهای پیامبر و ...تا ابد ادامه یافتند؟ هر جنگی، چه خوشمون بیاد یا نه، پشتش صلحی خوابیده. البته باید سعی کرد صلح، از موضع قدرت باشه نه ضعف. " به اینجا که میرسیدم حمید میگفت:"اما امام هم حتی میگفتند جنگ برای ما یک موهبت الهی ست!" من هم پاسخ میدادم:" حمید عزیز، اما نظام اسلامی قوی اون نظامی هست که توی صلح هم بتونه انقلابی و اصولگرا باشه، مگه ما قسم خوردیم تا ابد نظام جنگی داشته باشیم؟ حتی امام هم نهایتأ صلاح رو در صلح دیدند، نباید روی یک حرف امام اینگونه تحلیلهای غلط اندر غلط کرد" از بحثها که بگذریم، حمید اصولأ عقاید تند و تیزی داشت تا اینکه یکروز دیدم خیلی پکره. گفتم:"حمید چی شده پسر؟ کشتی برات نمونده؟!" حمید یکدفعه با ناراحتی بی سابقه ای گفت :" نه اصلأ مهم نیست...اما این علیرضا . م. رو میشناسی که...خیلی داره دور و بر دختر آقای صادقی مانور میده...انتظارم این بود که لااقل دختر آقای صادقی گول نخوره که میبینم متأسفانه...گویا علیرضا فکر کرده خیلی زرنگه...." این جمله ی آخری رو که از حمید شنیدم خیلی ناراحت شدم که با آنهمه ادعا، سر یک دختر اینطوری ضعف نشان میدهد و با لحن خاصی گفتم:" یعنی سر همین ناراحتی حمید؟" گویا سریع فهمده باشد که سوتی داده گفت:"نه بابا!...به من چه!...برای خودشون میگم!...خب اگه کسی ببینه بده!....میگم خوبیت نداره!...وگرنه من که این وسط صاحب منفعتی نیستم که بخوام جوشس رو بزنم..." من هم دیگه تحملم سر اومد و گفتم :" ببین میای اونهمه پشت این و اون، حرفهای بی سند اتهام گونه میزنی، بعدش دست و دلت برای دوست شدن یک پسر با یک دختر میلرزه و حسادت میکنی...آخه مگه مهمه این حرفها برای من و تو که اهل مسجدیم؟" این حرفم خیلی به حمید بر خورد و کلأ رابطمون خیلی کمتر از سابق شد، چون آقا هر وقت رفته بود جلوی دوستان ظاهرأ دو آتشه (اما در واقع...) اونا با تعابیر غلیظی مانند:به به! برادر بسیجی خوش اومدی!" میرفتن به سراغش، و تا حالا کسی اینطوری بهش تذکر و امر به معروف نکرده بود.
کلأ جالب است که این دست افراد، با این ادعاهای سوپر حزب اللهی و ذوب به توان هزار در ولایت و جد اندر جد بسیجی! اینگونه برای یک "دختر"،یک نخ "سیگار"، یک بشقاب" عدس پلوئی هییتی" و یا...چیزهای مشابه اینها اینگونه دست و دلشان میلرزد و حقیقت درونشان بشکل ناهنجاری بیرون میریزد. اینروزها اهانت به کسانی که - با تمام خوبیها و بدیهایشان - مردانه بیش از نیم قرن است با اندیشه ی اصیل حضرت امام در زندانهای ستم شاهی مبارزه کرده و جوانمردانه کشور را از دام خود فروختگیهای امثال بنی صدرها و ...در یک جنگ تمام عیار ، سربلند و پیروز بیرون آورده اند، نقل و نبات سفره ی محافلی شده است که با بی تجربگیهای احساساتی شان، عقلها و دلها را به فرامین شبه حجتیه ایهای فروخته اند که دشمن اصیل انقلاب و حزب الله بوده و هستند و مسلمأ زین پس، بیشتر از پیش خواهند بود. این افراد ، "حمید" های کوچکی هستند که در کلام جاودانه ی دکتر شریعتی جای میگیرند:" دیگر روشن شده است که عاقبت بد فرجام تندروی، کندروی است" .

پس از کم لطفی بی سابقه ی ریاست جمهور در تمسخر یک کلام تأثر آمیز از آقای رضائی در مجلس بزرگداشت شهید عزیز کاظمی، مبنی به درخواست برای شهید شدن، موجی از موج سواران شکست خورده ی تندرو که در انتخابات شوراها از اصولگرایان معتدل شکست سنگینی خوردند، به اهانت های پست به آقای محسن رضائی روی آورده و سعی دارند به ارضای شهوت فحاش گویی خود بپردازند

اینروزها هستند افرادی که میآیند و بدلیل اینکه من تنها تک کلامی و نگاره ای از آقای رضائی(آنهم درباره ی جبهه های عزیز) بالای وبلاگم زده ام اهانتهای کثیفی مانند "ای هوادار محسن فیدل"، یا "نام رضایی مایه ی ننگ اسلام است، انرا بردار"، و حتی "اگر طرف محسنی، پس خداحافظ" می نویسند و تازه گمان دارند اینکار، یعنی خیلی کلفت بودن حزب اللهی... یادم نمیآید آنزمان که امثال رضائی ها، همت ها، باکری ها و ...در جبهه های جنگ تحمیلی با مزدوران بعثی میجنگیدند تا خواهر و مادر این آقایان ، تا ناموس کشورمان مورد تجاوز بعثیها قرار نگیرند، احدی جرأت میکرد منافقانه و با لحن زننده ، این از خود گذشتگان را با اسم کوچک اینگونه صدا زند که:"اگر طرف محسنی..." ای تف بر غیرتِ بی غیرت تان که حرمت سرداری را در کمترین خدمت خود، هشت سال در سپاهِ زمان جنگ ماند و خدمت کرد را نگاه نمیدارید. به قول بزرگی، آنها که بزرگان را چنین به لجن میکشند، از جانب خدا آزمایشهای سخت تری خواهند شد، تا میزان تقوای خودشان به خودشان دستکم یادآوری شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 21:40  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

دوم خرداد نباید تکرار شود

دوم خرداد نباید دوباره بپا شود.برادرم ده نمکی جائی گفت باید مواظب بود اینبار دوم خرداد پدید نیاید چون اگر بیایند زیرکتر از قبل خواهند بود. من با وامگیری از این برادر عزیزم، حرفی با صد و هشتاد درجه در چرخش میزنم:باید سیرک دوم خرداد دیگر هرگز به کار نیفتد چون هر بار دوم خرداد و حادثه ای این چنین پدید آمد، جناح راست عوامفریبتر شد. و با شعار عوامفریبانه تری خودش را نزد مردم رنگ کرد. آثار این عوامفریبی در گرانی های کمر شکن کنونی پدیدار گشته اند، دولتی که عمر هرچند کوتاه خود را گذاشت تا دیگران را تحقیر کند، گذشتگان را زیر سئوال ببرد و هرگز از دوران انتخابات خیالی خارج نشود. من با دوم خرداد مخالفم زیرا رهبری محترم انقلاب،مردم این جامعه ی همیشه در صحنه، مؤمنین اصیل و حزب الله حقیقی باید به چشم ببینند این "بظاهر اصولگرایان" چگونه برای سهمی بیشتر همدیگر را میدرند. من نه تنها موافقم جناح چپ حذف شود که معتقدم تک تک شان اعدام شوند. از تندروترین شان مانند گنجی، تا ارزشی ترینشان مانند آیة الله موسوی خوئینیها؛ باور کنیم شوخی نمیکنم، این حق مردم عزیز و قهرمان ماست که ببینند چگونه فاطمه ی رجبی ، احمد توکلی را رسوا میکند که :" مدعی رقابت عدالتخواهانه با هاشمی رفسنجانی، بعدها از دولت خود هاشمی برای لندن بورسیه تحصیلی میگیرد!" و اینکه احمد توکلی که همیشه از خاتمی انتقاد میکرد، اینبار به دفاع از خاتمی بلند شده! و در واکنشی خشم آلود به فاطمه ی رجبی جواب بدهد :"سخنان خامان گزافه گو!" تا ببینند احمدی نژاد چگونه به چمران درباره ی پوسترهای انتخاباتی شورای شهر، متلک و کنایه ی سیاسی میزند، چمرانی که همواره مانند برادر از احمدی نژاد دفاع کرده است. تا سلیمی نمینِ دیروز حزب الله، چنان مورد اتهامات ضد حزب الله بودن! از جانب انصار حزب الله قرار گیرد که حتی صدای الله کرم نیز از اجحاف و تندروی همگروهانیهای سابق خودش درآید! اجازه ی شناخت ماهیت مسموم کثیف ترین و اسلامی نماترین مافیای راستگرای خاورمیانه را به مردم زجر کشیده مان باید داد. تا همه لحن زشت و زننده ی فلاحیان به ناطق را ببینند :"از مادر گیتی نزائیده است..."(!) و همه ببینند صفار هرندی بظاهر سردبیر چگونه بیانیه ی خارج از نزاکت خود را - به یمن اصولگرائی و قدرتمندی دولت! -بر علیه رازینی به زننده ترین لغات صادر میکند!:"وزارت ارشاد منتظر لطف احدی نیست(!)و حق خود را خواهد گرفت(!)" به به! فدای این نوع از اصولگرائی که قلدری هم چاشنی آن میشود! باید دید چگونه مصباح یزدی با لحنی تخریبی میگوید :" حتی همینها که با نام اصولگرایان بودند دیدیم که چگونه پس از آنهمه وقت گذرانی تازه لاریجانی را برگزیدند(!)"

سفرهای دیپلماتیک اخیر آقای خاتمی، با ایجاد پرسشهائی در سطح سیاسی جامعه و تحلیلگران همراه شده است
باید مردم ببینند علی لاریجانی، چگونه برای نخستین بار در خاطرات خود از رفتار متناقض فلاحیان در زمان تروروهائی که در حول و هوش فوت حاج احمد آقا انجام شد،بشکلی سربسته پرده میدارد. باید روزنامه ی جمهوری اسلامی ببیند چگونه جمعیت ایثارگران و انصار حزب الله بر ضدش توطئه و جنگ روانی رسانه ای وسیع راه میاندازند. کیهان و شریعتمداری باید از همسر الهام تو دهنی بخورند تا دستکم اندکی آگاه شوند که چگونه "ترور شخصیت" را در جامعه،بشکلی باورنکردنی مسری و همه گیر کرده اند. اگر روزی قرار شد دوم خرداد دوباره تکرار شود تا دلقکان دوم خردادی اجازه دهند مافیای فریبکار راست به درون سازی تیمی و آشتی مجدد و سازشهای پنهان درونی بخزند، بخدا قسم جلوی دوم خردادشان خواهم ایستاد و حتی کاندیدای دوم خردادشان را خواهم کُشت. باید قشر مؤمن، مسئولان رده بالای نظام و دلسوزین حقیقی انقلاب ببینند به چه کسانی به عنوان "ناجیان دین" در جامعه چشم اُمید دوخته اند. آرزوی دیرین هماهنگی قوا - اگرچه خواست مقام معظم رهبری نیز هست - اما با جسارت دانشجوئی ام میگویم: امکان پیاده شدن ندارد و متأسفانه از مبنا، آرزوئی عبث و اتوپیائی است. منافع است که میتواند این عناصر راستگرا را به هم پیوند زند و یا با یکدگر متحد سازد. در حضور رقیبی حذف شده و از پا فتاده، منافع راستها از هم جدا خواهد شد و اهانت ها سرباز خواهند کرد و کینه هائی که تاکنون بخاطر بودن چپ اسلامی در صحنه، خاموش بودند، جرقه های آتش خواهند گرفت. حذف شخصیت ارزشی مانند مجید انصاری توسط شورای نگهبان، آغاز فرخنده ای ست تا ماهیت اصلی این افراد راستگرا بیشتر نمایان گردد. تا عقده های ید طولای جمعیت ایثارگران بر ضد مؤتلفه بیشتر باز شود و شب نامه ها علیه افروغ در صحن مجلس اصولگرا پخش گردند! و ابوطالب، ناگهان عنصر نامطلوب تشخیص داده شود! و در یک چشم بر هم زدن، رایحه ی خوشِ دولتی، وزارت کشورِ دولت را - چون تن به تقلبات وسیع و آبروریزی های گسترده تن نداد - متهم به بی کفایتی کند! جناح دوم خرداد - دستکم نه دلقکان و سکولارهای آن - بلکه نیروهای ارزشی و معتقد آن، حتی اگر میخواهند در سیاست فعال باشند، خود را درگیر رقابتهای پست ، افراطی و بی فایده که دوباره اجازه دهد "راست" به مرحله ی بازسازی و "پیله درونی" رود، ندهند. راست ایران مانند جریان روشنفکری ایران، جریانی بیمار است. اُمید به "اصولگرائی" از درون جریانی بیمار، اُمیدی بس عبث و خطرناک است. حتی انحراف چپ اسلامی از اصول انقلاب نیز- بی هیچ تردیدی - بدلیل مسری بودن مرض بی درمان راستِ ایرانی ست. تأئید و پافشاری عجیب شورای نگهبان بر انتخاب سهیلا جلودارزاده، در برابر اعتراض اسد الله بادامچیان، نشان از پروژه ای زیرکانه دارد. چند سال پیش، با پایان یافتن گرد و غبار هجده تیرماه، آقای رازینی پیشنهاد زیرکانه ی بازگشائی مجدد روزنامه ی سلام را من غیر مستقيم دوباره مطرح کردند که با پاسخ بسیار سرد و هوشمندانه ی آقای خوئینیها رودرو گشت. تمام نشانه ها حکایت از آن دارد که راست دوباره میخواهد - دستکم در سطوحی به پیله رود - سفرهای جهانی و بلند پایه ی خاتمی نیز در این زمره است. البته سفرهای بین المللی که برای حمایت از منافع ایران باشد، لطف و زحمتی ست بدوش خاتمی اما اگر این سفرها مقدمه ای باشد برای حضور مجدد، من همان توصیه ی برادرانه ی محسن رضائی در دور دوم ریاست جمهوری را به آقای خاتمی میکنم،" شرکت نکنید آقای خاتمی، شرکت نکنید برادر محترم... "
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 12:54  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

دفاع از اسلام نجس آمریکائی، اسلام پخمه، اسلام مرفهان بی درد؛ اسلام انصار جدید حزب الله!

سایت انصار نیوز که عمق کینتوزی خود از امام ره را با انتقادهای تند و بی رحمانه و بی اساس از نوه ی امام راحل (که حتی در میان جناح راست نیز به میانروی مشهور است) به اثبات رسانیده است، با تیتر کردن سخنان علی لاریجانی، سمت و سوی حقیقی خود را که همان اسلام ناب آمریکائی است به تماشا گذاشته است. لاریجانی که بزرگترین ضربات را به فرهنگ متعالی این ملت همیشه در صحنه را با تبلیغ بیست و چهار ساعته ی اسلام آمریکائی، اسلام مرفهان بی درد و اسلام پخمه های وارداتی- در دوران در دست داشتن صدا و سیما - وارد آورد، به گونه ای که حتی صدای مقام رهبری را هم درآورده و ایشان با تمامی حمایتهای خود برای اصلاح این عنصر بی عرضه، سرانجام و در پایان دوران وی، ضمن انتقاد از ضعف فرهنگ عمومی کشور، ایشان را برکنار نمودند؛ امروز صحنه ی تبلیغ عناصر سایت انصار نیوز، هواداران پر و پا قرص آقای الله کرم گشته است. براستی برای این سایت، فردا نوبت کیست؟ آیا نوبت دفاع و تجلیل از محمد جواد اردشیر لاریجانی ست که اسرار نظام را به نیک براون انگلیسی با قیمتی بسیار پائین فروخت و قوه قضائیه ی خود فروخته ی دوران محمد یزدی دراینباره خفقان مرگ گرفت و هیچ زحمتی به خود، در حتی دادن تذکری بسیار ساده به این عنصر فریبکار نداد... همان قوه قضائیه که آقای شاهرودی به زیبائی گفتند "خرابه ای بود که تحویل گرفتیم"... حزب الله اصیل با احدی عقد اخوت دائم نبسته است و این هشداری ست به کسانی که با داشتن افرادی مانند چمران ها در جامعه، راه و سوی و سمت همیشه مؤتلفه ای و اجیری خود را با دفاع مکارانه از این برادران اسلام اصیل آمریکائی، به نام مقدس حزب الله منتسب میکنند.

امام راحل سخن زیبائی دارند که همواره در چشمان دوستادارانشان، چونان طلیعه ای رهنما خواهد درخشید:" ما اسلام مرتجعان قریه نشین، اسلام مرفهان بی درد، اسلام آخوندهای درباری، اسلام کاخ نشینان و در یک کلام؛ اسلام آمریکائی را نمیخواهیم!" 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 0:54  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   |