تبليغاتX
حزب الله نو

حزب الله نو

این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد

موسولینی و انتقاد از هیتلر


 

به روایت تاریخ موسولینی از آغاز با اندیشه ی هیتلر دچار مشکلاتی چند بود. باید دقت شود که این موسولینی بود که در آغاز به قدرت رسید و در حقیقت تبدیل شد به اُلگوی جالبی برای هیتلر جوان و ماجراجو. هیتلر بسیار سعی داشت با برداشتی آزاد از رهبر فاشیست ایتالیا، راهبرد نازیستی فاشیستی خود را پیش ببرد. اما موسولینی یک فاشیست تمام عیار نبود. رویای او بیشتر "احیای امپراطوری روم" با برداشتی معتدل از فاشیسم بود. وی حتی از قتل و عام مخالفان سیاسی خود (منهای رهبر حزب کمونیست ایتالیا) خودداری نمود. همچنین بر خلاف هیتلر، روابط موسولینی با یهودیان اصلأ بد نبود و حتی وی به یکی از مردان یهودی که به فاشیسم موسولینیستی خود را وفادار نشان میداد، بسیار هم علاقه مند شده بود.

اما در این هنگام هیتلر توانسته بود در آلمان به حکومت دست یابد و به سرکوب تمامی احزاب مخالف خود بپردازد. این در حالی بود که موسولینی با اینکه با گذراندن قانونی در پارلمان، امکان سقوط حزب خود را غیر ممکن کرده بود اما بشکل ظاهری هم که شده از سرکوب احزاب دیگر خودداری میکرد و وقتی رهبر کمونیستها و سوسیالیستهای ایتالیا کشته شد، بشکل باور نکردنی مسئولیت آن را به عهده گرفت... اما از تکرار چنین کاری بر ضد دیگر احزاب بشدت خوداری نمود. رهبر ایتالیای فاشیستی همچنین با واتیکان معاهده ای را امضا نمود که تا امروز پابرجاست و این از عجائب دوران است که تنها "قانون دوران فاشیستی" همچنان نزد واتیکان و دولتهای وقت ایتالیا معتبر و بلا منازعه مانده است و آن دادن خود مختاری به واتیکان در داخل این شهر کوچک بود.

اما هیتلر از همان آغاز به فاشیسم افراطی و عقاید نازیستی باورمند بود. وی در سخنرانی های آتشین خود، از نژاد آریا و اروپائی هائی نام بُرد که یهودی الاصل نیستند. هیتلر سپس بشدت به یهودیان بدبین شده و دستوراتی مبنی بر شناسائی جمعیت یهودی و اجباری کردن انداختن ستاره ی داوود بر یهودیان آلمانی داد. در این هنگام یک یهودی تروریست یک دیپلمات آلمانی را در شهری در فرانسه به قتل رساند. این آغاز افراط گریهای هیتلر بود به نحوی که دستور ساختن کمپ هائی برای زندانی کردن یهودیان را صادر نمود. البته در تعداد افرادی که در این کمپها کُشته شدند اغراقهائی صورت گرفته است اما شاید نزدیک به ششصد هزار یهودی بیگناه در این کمپها و کوره های آدم سوزی جان باختند. البته هیتلر همجنس بازان و کولیها را هم در این کمپ ها زندانی نمود.

با خروج خبرهائی مبنی بر ادعاهای هیتلر در باب نژاد برتر آریا، موسولینی که میدید هیتلر تن به افراط های عجیبی داده است به یکی از روزنامه های حزب خود دستور داد طی مقاله و کاریکاتوری مسئله ی نژاد والاتر را به سخره بکشند. موسولینی سپس در یک اقدام جسورانه ی دیگر در جمعی گفت:" بهیچوجه باور ندارم یک نژاد برتر از نژادهای دیگر و یا یک نژاد خالصتر از بقیه ی نژادهاست!"

البته موسولینی از نفوذ و قدرت فوق العاده ی هیتلر نیز احساس خطر میکرد. ایتالیا که هم پیمان با آلمان بود با حملات ناگهانی و بدون اطلاع آلمان به چکسلواکی و سپس به روسیه بشدت احساس خطر کرد. این درحالی ست که آلمان بر اساس پیمانی که با ایتالیا داشت باید ایتالیا را در جریان این دو لشگرکشی خاص میگذاشت... به گونه ای که موسولینی به مشاور ارشد خود گفت:" جدأ دیگر نمیدانم اگر انگلستان جنگ را  ببرد واقعأ چقدر به ضرر ایتالیا خواهد بود تا اینکه آلمان بر تمامی اروپا چیره شود؟"

اما ضعف نظامی ایتالیا و شکستهای پی در پی ایتالیا در جنگ با متفقین، موسولینی را بشدت در برابر مطامع هیتلر تضعیف نموده بود. هیتلر به مرور سعی کرد به موسولینی نسبت به تردد آزاد یهودیان در کشورش هشدار دهد. اما موسولینی تنها اقدام به صدور کارتهای خاص شناسائی برای یهودیان و محدود کردن یهودیان از اشغال مناصب مهم نمود. سپس در اقدامی باور نکردنی، دو یهودی روزنامه نگار حین ارسال اطلاعات نظامی ایتالیا به متفقین دستگیر شدند. این رویداد، موضع موسولینی را بیش از بیش به سمت هیتلر متمایل کرد و موسولینی دستور دستگیری گسترده یهودیان را صادر نمود.

اما در این میان ایتالیا با شورشهای پارتیزانها که غالبأ به احزاب چپ ایتالیا تعلق داشتند روبرو شد. سرانجام پارتیزانها توانستند موسولینی را غافلگیر کرده و وی را زندانی کنند. هیتلر با اینکه خود درگیر جنگی فرسایشی با شوروی و انگلستان شده بود، با حمله ی هوائی بسیار دقیقی به محل نگهداری موسولینی، وی را آزاد کرده و تمامی گروگانگیران پارتیزان را به قتل رسانید.

هیتلر سپس موسولینی را در بخش شمالی ایتالیا مستقر کرده و وی را به ریاست حکومتی فاشیستی تر در آن ناحیه گماشت. تلخترین رویداد این زمان، دستور موسولینی (به احتمال زیاد تحت فشار هیتلر) برای اعدام مشاور ارشد وی است که بشکلی باورنکردنی فیلمی هم از انجام این اعدام هولناک گرفته شده و در اینترنت قابل رویت است.

سرانجام موسولینی دوباره با حمله شدید پارتیزانها روبرو شد و ارتش تازه ای که در شمال ایتالیا مستقر کرده بود هم توان مقابله با پارتیزانها را بمرور از دست میداد. قبل از اینکه موسولینی دوباره توسط پارتیزانهای کمونیست دستگیر و اینبار بلافاصله اعدام شود، در یک نوشته ای که نشان از خشم و استیصال موسولینی از افراط گریها و ندانم کاریهای هیتلر میدهد، میگوید:" در آخر این برای من ثابت شد که ما و آنها (ایتالیا و آلمان) بر خلاف آنهمه ادعاها و پیمانها، همکار و دوست واقعی نبودیم بلکه "ما" تنها برده ای در چشمان "آنها" بودیم و بس"

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:46  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

برهه ی دوم انقلاب روسیه


در این برهه استالین سعی وافری کرد با نزدیکی به سرویس پلیس مخفی روسیه، لنین را که دچار بیماری شده بود به انزوای نسبی بکشاند. استالین تا آنجا پیش رفت که در مراسم تشییع جنازه ی یکی از روسای سرویس پلیس مخفی روسیه ( چکا)، سر تابوت را گرفته بود... در این هنگام و با قدرتگیری استالین، لنین سعی کرده بود در یکی دو نوبت به اعضای مرکزی حزب نسبت به رویه های فکری استالین هشدار دهد. متأسفانه بدلیل کنترل شدید استالین و نبود تاریخ دقیق و یا مستقل از آنزمان هنوز معلوم نیست که آیا لنین توانسته بود تا چه حدی در اینباره روشنگری نماید... تروتسکی تا آنجا پیش میرود که استالین را متهم به مسموم کردن لنین میشمارد. مسلمأ مدرک قابل استنادی در اینباره وجود ندارد اما استالین به نحو شدیدی بروی لنین کنترل فیزیکی پیدا کرده بود و رفت و آمدهای لنین را تحت نظارت گرفته بود.
استالین بدلیل اینکه میپنداشت تنها "نظر" اوست که باعث پیروزی روسیه در سطح بین المللی میشود، از همان آغاز بدنبال پاکسازی گسترده ی انقلاب شوروی از شر نیروهای مستقل بود.

 وی پس از مرگ لنین، نخست بوخارین را بشدت تحت فشار قرار داد. لازم به ذکر است که سیاستهای اقتصادی بوخارین، سبب شده بود که روسیه نفسی بکشد و اقتصاد شوروی برای اولین بار طی سالیان حرکتی به جلو نماید. استالین اما سیاستهای بوخارین را سبب گسترش قشر متوسط جامعه و برای خود خطرناک میدانست. استالین در حقیقت با درهمشکستن قشر متوسط جامعه توانست هرگونه حرکت روشنگری بر ضد خود را در نطفه خفه کند. استالین با سیاستکاری پیچیده ای بوخارین را خلع کرده و سپس حمله ی تند ایدئولوژیک خود را به تروتسکی آغاز کرد. از این پس تمام فشار استالین بر این بود که تروتسکی از حزب اخراج و سپس به مکزیک تبعید شود. استالین که میدانست تروتسکی در مکزیک به روشنگری بر ضد او خواهد پرداخت، به چکا دستور طراحی نقشه ی ترور تروتسکی را داد.

استالین در این هنگام به مرور با مخالفت سران ایدئولوژیک حزب و جامعه ی روشنفکری روبرو شد. ماکسیم گورکی نویسنده ی بزرگ روسیه نیز نتوانست پس از ابراز نارضایتی از شرایط کشور از زیر تیغ استالین نجات پیدا کند.

استالین از این نقطه به بعد هر مخالف خود را "ضد انقلاب" و "تروتسکیست" مینامید و آنها را بشدت سرکوب میکرد. وی ۱۰۰۸ نفر از ۱۱۹۰ اعضای حزب کمونیست شوروی و ۹۳ تن از ۱۹۱ نفع اعضای رده بالا و کمیته ی مرکزی حزب کمونیست را به شیوه های وحشیانه کُشت و یا به اردوگاه سیبری فرستاد تا در آنجا بمیرند. گفته میشود تنها ۸ میلیون نفر در سیبری و در اردوگاه های کار روسیه ی استالینی جان باختند. اسناد به نسبت سانسور شده ای که بعدها و تنها پس از انتقادات خروشچف از دوران استالین منتشر شد به کشته شدن نزدیک به بیست میلیون نفر بدست پلیس استالینی چکا اعتراف میکند، اما برخی تاریخ شناسان تعداد این کشته ها را بالاتر از این آمار میدانند.

 برخی گزارشات حکایت از این دارد که استالین به همسر خود این اختیار را داد که خودش را در نزد وی به قتل رساند (همینکار را با نزدیکترین یار انقلابی خود نیز کرده بود) یا عواقب سختی را در انتظار بکشد.
استالین در اولین سخنرانی خود پس از پایان اولین دوره ی پنج ساله ی خود در نشست کمیته ی حزب کمونیست شوروی (بدون اشاره به جنایتهائی که در این مدت کرده است و با استفاده ی زیرکانه از حس وطن دوستی اعضای حزب کمونیست به تبرئه ی شیوه های جنون آمیز خود در اداره ی جامعه میپردازد ) میگوید:

" کمرادها، وقتی برنامه ی پنج ساله ی اول ارائه شد، برخی آن را یک مسئله ی داخلی روسیه ای نامیدند، اما پیروزی غیر قابل انکار این برنامه، یک امر روسیه ای نیست، بلکه برای تمامی پرلتاریای دنیا امری مهم و عظیم است. برخی میگویند که ما باید کمی سرعت و شتاب کارها را پائین بیاوریم، من در جواب آنها میگویم، نخیر بلکه باید بالاتر هم ببریم. مادر روسیه را همیشه زیرپا له کرده اند چون ضعیف بوده است. او را زده اند چون قوی، ضعیف را میزند. ما باید یک نقطه ی پایانی بگذاریم بر این ضعف. ما از کشورهای کاپیتالیست، پنجاه یا صد سالی عقب هستیم. همانطور که لنین گفت "چشم تمامی دنیا به الگوی اقتصادی ماست، بدون استثنا و اغراق، اینرا ما تا اینجا بدست آورده ایم، از این پس باید بتوانیم این الگو را بدرستی پیاده سازیم." کمرادها، یا ما میتوانیم این عقب ماندگی را طی ده سال جبران کنیم، یا نابود خواهیم شد." 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:39  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

خواهم نوشت...!

 

یک نوع پاسخ "معمول ایرانی" به درخواست های مهربانانه ی برخی دوستان اینست که ننوشت. یعنی درخواستها را به هیچ گرفت، وضع فکری و موقعیت خود را اصل دانست و به دوستانی که مهربانانه میگویند :"لطفأ ادامه دهید و خاموش نشوید" مانند کبکی بود که سر در برف فرو میکند و در خوشبینانه ترین حالت، شکلی از خودسری ایرانی مآبانه به خود گرفت به این معنا که بله! حرف من یکی ست!...

من چنین نمیخواهم باشم، میخواهم با تشکر از همه ی عزیزان که مرا شرمسار الطافشان کردند تنها دو نکته را بگویم، اینکه خواهم نوشت انشالله و دیگر اینکه اگر محتوای این وبلاگ ۱۰۰% سیاسی نماند و وبلاگ پوستی انداخت مرا میبخشید، میخواهم از این پس نه فقط سیاسی، که فرهنگی، ادبی و تاریخی بنویسم. یادم میاید آنزمان که حامد از وبلاگ آرمانشهر نوشت : "میخواهم از این پس خودم باشم، بس است هرچه که ضربه خوردم" ... فرق من با حامد اینست که من حداقل میخواهم بگویم:" میخواهم از این پس بیشتر با غیر خودم باشم، بس است از بس با"خودم" بودم تا ضربه نخورم..."
باز هم از لطف دوستان که شرمنده ام کردند متشکرم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:29  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

گلایه ای از برخی دوستان و ...پایانی بر وبلاگ حقیر

 

خیلی فکر میکنم چقدر زشت است بی حرمتی ها. چقدر زننده است به همدیگر اهانت کردن. بخدا نه احمدی نژاد نه موسوی و نه... ارزش اینهمه اهانت دوستان به یکدیگر را ندارند. برخی از افراد کار را بجائی رساندند که دوستان سابق خود را تهدید به مرگ میکنند...

 از این افراد انتظاری نیست اما دوستان منصف و اهل مطالعه چرا به این جمع لجوج پیوسته اند؟ برادرم پلخمون که اینهمه دوستش داشته و دارم برداشته از موسم انتخابات به اینور مطالبی تند و تیز نوشته که یکی دو بار جسارت کردم برادرانه تذکری هم دادم....

 این آخری هم به همه ی کسانی که کوچکترین پرسشی درباره ی صحت انتخابات داشته اند با الفاظی تأسف آور سخن گفته اند. میخواهم بپرسم برادرم، عزیزم، دوستدار نظام آیا من هم انتلکتئولم؟ من هم شبه روشنفکر بیمارم؟ من در پستی کمتر از چهار ماه پیش حجاریان را مورد نقدی تند قرار دادم و...، آیا من هم میشوم فریب خورده ی پایتخت نشین؟ و آیا اساسأ این ادبیات برازنده ی شما برادر رزمنده ی فرهنگی که خیلی هم دوستت دارم میباشد نازنین؟

 شوخی و طنز سیاسی خیلی هم خوبست اما نباید از حد فراتر رود و دوستان را به رگبار ببندد و کسانی که سالهاست در جایگاه میانه ی میدان سیاست بوده اند را به لجن بکشاند. تهران نشینی نه انتخاب بسیاری از شهروندان تهران است و نه اتهام پایتخت نشینی اتهامی اسلامی ست. این حرف ها را دیگر پیروان افراطی گروهکهائی مانند سازمان منحله ی پیکار یا سازمان موجود منافقین خلق هم نمیزنند... دوستان (حالا اگر ما را دوست بداند اینروزها) از امثال پلخمون ها انتظار ندارند که سنگ در دست به سر رقیب فکری بکوبد و هزاران لعن و تحقیر را در قالب یک بیانیه کذائی بر سر دوست و دشمن و منتقد خود بریزد.

حالا این یک نمونه است، برای نمونه ی دیگر بارها به هادی گفته ام "تا ندیدی حرف نزن" دوستش هم دارم، برادرانه دوستش دارم، اما عجول و تند و عصبی شده است. خارج را ندیده درباره ی خارج هم اظهار نظر میکند، من خارج از ایران را خوب دیده ام اما جرئت نمیکنم غرب را با این عجولی نقد کنم. بس است این مهره ی مار ایرانی که ندیده می گوید بله و سرانجام پس از مراسم ازدواج متوجه میشویم خواهر فرد مورد نظر را به ما انداخته اند... فکر کنیم، دقیق، با نکته سنجی...

همین نیچه که ما جاهلانه میگوئیم ضد خداست، رفته درباره ی ذات خداوند متعال تحقیقات کرده است. شما بگوئید از ما مسلمانها که اینکار را کرده است؟ به جرئت میگویم، علامه طبابائی رحمت الله علیه هم اینکار را نکرده است... حالا بعضی ها میگویند اینکار حرام است، درست اما میخواهم بگویم پس دستکم"ندیده حرف نزنیم" ...این توقع زیاده ای ست؟ یا اینهم لابد نوعی از نفاق است که نخواهیم کسی که جائی را کاملٱ ندیده و لمس نکرده، درباره اش حرف نزند؟ حالا جسارت هم نمیکنم، شاید خیلی هم خارج رفته است اما من در خارج مدتی ساکن بوده ام، به قول بزرگی میگفت باید ۱۰۰ روز بروی در کلیساهایشان بنشینی تا اساس سیاستهایشان را دریابی...

 

یکی دیگر از دوستانم هم هست که بابا مدتهاست میشناسمش اصلأ بچه محل است و من از نزدیک دیدمش (خودش نمیداند!) اما مُدام تیر میخورد از هواداران موسوی!، زخمی میشود بعد دوباره میبینمش سر حال و... بعد میگوید دوم خرداد توطئه کرده وی را مُرده نشان دهد بعد به پسر شهید بهشتی حمله میکند که چرا اسمی نزدیک به اسم وی را چاپ کرده جزو زخمی ها ! اما برادرم مگر شما خودت نگفتی تیر خوردی و... برادرم من اصلأ نمیگویم دروغ میگوئی یا راست...اما حدیث داریم از امام رضا(ع) که "مومن گمنام است" اینهمه جنجال و سر زبانها انداختن نام خود و ...من نمیدانم شاید من هم اشتباه میکنم و این دوست کم سن و سال عزیزمان واقعأ اینقدر مطرح است و نام آور...

 

دوست مهربان دیگری هم دارم که اگرچه با تمرکزتر مینویسد و از اهانت به رقیب فکری بشکل قابل تقدیری خوداری میکند، نوشته است که از رنگ سبز زده شده است چون چند دختر بی حجاب جنبش سبز دیده است و... اما برادرم میخواهم بگویم اسلام این نیست، پیامبر اکرم (ص) حتی توانست چیزهای خوب کفار را به سنت اسلامی بیافزاید مانند عدم جنگیدن در ماه های حرام... رنگ سبز زیباست و میر حسین مسئول تمام حرکاتی که در میانه ی جنبش سبز میشود نیست که خود مردانه اعتراف کرد برخی انحرافات در جنبش بوجود آمده و سعی در رفع آنها دارد...


به دوستان سبز هم تذکر دادم، که دوستان مراقب افراط باشیم. نباید به ورطه ای اُفتاد که رقیب سالهاست تلاش دارد به آن سوی بغلطیم. افراط و تندروی و احساساتی شدن غیر قابل کنترل خود از مصادیق ضربه به روند مردمسالار شدن نظام است. متأسفانه بعضی ها خیلی تند میروند. اساسأ گیرم رهبر عزیز انقلاب هم اشتباهاتی داشت، باید رفت ایشان را اعدام کرد؟! کشور قانون دارد، اگر رهبر معظم هم اشتباهی کردند باید طبق قانون اساسی اقدام کرد. نوشتن فحش به ایشان جز از ذات های ناسالم سرچشمه میگیرد؟


هنوز اعتقاد دارم آقای خامنه ای خط امامی ترین عنصر نظام هستند. اما میر حسین موسوی هم از خط امام خارج نشده است. کسی که به خط امام اعتقاد دارد از خامنه ای و موسوی بد گوئی نمیکند. خیلی ظریف میگویم برای گوشهای شنوای خط امامی، فردای نظام اگرچه روز جدائی خامنه ای و میر حسین موسوی ست اما نباید کاری کنیم دل خامنه ای بشکند و میر حسین تنها بماند، اینرا گوشهای سنگین، سر سپردگان جناحی و قلچماقهای دارای امنیت آهنین و زورگو نمیفهمند و همان بهتر که نفهمند...

راستش از برخی دوستان رنجیده ام. خیلی و دیگر دوست ندارم بنویسم. اگر نوشتن اینست که برداریم وبلاگمان را تبدیل کنیم به خانه ی فحاشی به رقیب، حالم از هرچه نوشتن است بهم میخورد. کسانی که اینکار ها را میکنند، عذاب سخت آخرت را هم برای خود میخرند که "بد گوئی" بسیار گناه بالائی ست و بعید است خداوند رحمان این صفت تأسف برانگیز را ببخشایند، هرچند مدعیانه آنرا به نام دین و ایمان  انجام دهیم...

اینروزها نمیتوانم بنویسم و دلم گوشه نشینی میخواهد. اینروزها خلوت با دل میخواهم و نفاق و دعوا و فتنه ای که دوست را دشمن با دوست کرده حالم را بهم میزند. جمعی برای اثبات حقانیت خود بروی جسد کشورشان دارند شکم همدیگر را میدرند. حالم از این دعوای مبتذل بهم میخورد.

چقدر زیبا گفت آیت الله موسوی خوئینیها :" ما حسود نیستیم، کاش بتوانند کشور را اداره کنند، ما از خدا میخواهیم، انشالله هم که بتوانند"
از همه ی دوستان و منتقدانم حلالیت میطلبم و خداحافظ همه ی عزیزانم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 10:52  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

فتح سنگر به سنگر ایدئولوژی حذف

 

 

پدرم دو خویشاوند نزدیک دارد که زمانی خیلی کتاب خوان و باصطلاح اهل سیاست و فرهنگ و... بگذریم، سالها پیش رفتیم خانه ی این دو آقا، خواهرم تازه وارد راهنمائی شده بود و زمان هم آغاز انقلاب ولی هنوز پیش از درگیری های گروهکها با نظام بود. بحث سیاسی شد، پدرم هوادار شدید امام خمینی بود و این دو خویشاوند هم هوادار امام بودند اما نقطه نظراتی هم داشتند و یکی از این دو از مسعود رجوی مثال آورد برای بیان جامعه ی آرمانی اسلام... در این میان این خواهر ما که در مدرسه از یکی از دبیران خود لفظ "رجوی، نیم وجبی" را شنیده بود با ادا و اطوار کودکانه گفت:" همون رجویِ نیم وجبی؟!" ...خدا روز بد به چشمتان نبیند، هر دوی اینها خیلی ناراحت شدند، یکی شان به حالت اعتراض لباسش را پوشید و رفت بیرون و دیگری هم با ناراحتی به خواهرم گفت که کار خیلی زشتی کرده و رجوی یک زندانی متفکر و دارای عقاید اسلامی نابی هست...

کاری ندارم، سالها گذشت. چند وقت پیش همین فرد آخری را که خواهر کوچکم را سالها پیش سرزنش کرد دیدم. تا مرا دید شروع کرد به انتقاد از موسوی و خاتمی و هاشمی و جوانان را هم تهدید به سرکوب خونین کرد... من در جواب گفتم:" ایرادی ندارد ممکنست برخی از انتقادهای شما درست باشد اما آیا فکر نمیکنید امثال آقای مصباح و... هم بی اشتباه نبوده اند...؟..." باور کنید تا اینرا گفتم با عصبانیت گفت:" حضرت مصباح، ایشان اُستاد والا و ستاره ی اسلام است میفهمی؟ اسم ایشان را درست بگو..." اشکی ناخودآگاه در چشمانم حلقه زده بود. به جهلی میگریستم که از مجاهدین خلق شروع شد و اکنون با افکار شبه حجتی- شیخی آقای مصباح تغذیه عقیدتی میشود. جهلی که جای خود را در بهشت جاویدان میداند و دگر اندیشان دیگر را جهنم نشینان دهر میداند.

افکاری که خدا را رها کرده وبه عضویت فرقه ی مطلقه در آمده اند. یادم میاید امام همان اوایل خوب جواب رجوی را داد. وقتی رجوی با ایشان دیدار کرده بود، رجوی خیال میکرد اگر کمی خود را تند و تیز و مسلمان تر نشان دهد، امام به او بیشتر رو نشان خواهد داد. زهی خیال باطل، امام با شناخت طینت بیمار این گروه مطلقه به زیبائی بعدها در یک سخنرانی عمومی گفتند:" با این آقا دیدار کردم، دیدم از پاپ هم پاپ تر شده است!"

جالب اینجاست اینروزها همانها که زمانی به مجاهدین آنزمان (منافقین زمان حال) گرایشاتی داشتند به دولت نهم و دهم و آقای مصباح و روزنامه ی کیهان و... با دید مثبت عجیبی نگاه میکنند. گرایش به فرقه ی مطلقه، قدرت واحده و حزب برتر همگی نشان از حقارتهای اجتماعی و ضعف پایگاه اقتصادی جامعه ی ماست. حکایت حذف گسترده ی افرادی مانند باهنر، لاریجانی، اکرمی و... از مرکزیت فراکسیون اُصولگرایان همگی نشان از قدرت طلبتر شدن نیروهای هوادار یکدستی جامعه دارد. این نیروها در ادامه با ارائه ی الگوئی به ظاهر آرامتر و کم دغدغه تر مسلمأ و نهایتأ خواهند توانست نظام اسلامی را به همراهی نسبی با خود بکشانند و یا دستکم سکوت نسبی نظام نسبت به حذف و قلع و قمع منتقدین خود را براحتی بدست آورند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11:29  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

انتقاد شديد آيت الله سيد علي محمد دستغيب نمانده استان فارس در مجلس خبرگان رهبري

 

چه شده كه صداى فريادرسى و عدالتخواهى با حكومت نظامى جواب داده مى‏شود.... چرا شما خبرگان ساكت بوديد، آيا غم خوردن و نشستن كافى است؟

 آيت الله سيد علي محمد دستغيب نمانده استان فارس در مجلس خبرگان رهبري طي سخناني در ششمين اجلاس رسمي مجلس خبرگان دوره چهارم ضمن انتقاد شديد از تخريب ياران امام از جمله مهدي كروبي و مير حسين موسوي توسط حاكميت از جمله صدا و سما خواستار حضور اين دو چهره اصلاح طلب در مجلس خبرگان رهبري و  ارائه ديدگاه هايشان شد.

 

حضور محترم اعضاى خبرگان رهبرى

سلام علیکم

 چند نکته را متذکر مى‏شوم امید است مفید واقع شود.

 ۱ - توجه به قانون اساسى: همه مى‏دانیم که این قانون مخالفتى با قرآن و سنت ندارد که مجتهدین بزرگ و روشنفکران صحیح آنرا تدوین کردند و به نظر امام امت‏(رحمه الله) رساندند.

امّا حافظ این قانون اساسى کیست؟ آیا بجز خبرگان ملت کسى مى‏تواند باشد؟ تخلّفات از این قانون اساسى، را چه کسى باید پیگیرى کند و چه کسى جوابگو باشد؟ عهده‏دار آن تنها خبرگان است. اما چه شده که در مواقع لزوم که باید تشکیل جلسه دهد و تخلّفات از قانون اساسى را پیگیرى کند، نمى‏کند و یا نمى‏تواند؛ و ریاست مجلس که با رأى بیش از ۵۰ نفر تعیین شد نتوانست اعلام تشکیل جلسه نماید. این نیست مگر عدم توجه کامل شوراى نگهبان به فلسفه وجودى قانون اساسى که از جمله تعیین اعضاى آن، که اینجانب پیشنهاد دادم تأیید دو نفر از علماى برجسته قم کافیست امّا کسى اعتنا نکرد، و چه خوب بود که حداقل جناب آیت‏اللَّه هاشمى پیگیرى مى‏کردند تا امروز اینگونه نمى‏شد؛ و آن همه سؤالات و انتقادات در انتخابات از قبل و بعد از آن بى‏جواب کافى نمى‏ماند. مردم مى‏دانند که اصل ولایت فقیه در قانون اساسى است و قبول دارند، امّا اگر قانون اساسى رفت چیزى به نام اصل ۵ و یا ۱۱۰ هم نخواهد بود.

۲ - مسأله تخریب یاران امام و کسانى که سالها براى استقرار نظام جمهورى اسلامى ایران از جان و مال و آبرو دریغ نکردند: این تخریب از چهار سال پیش ظهور پیدا کرد تا این اواخر که صدا و سیما سنگ تمام گذاشت؛ چهره‏هاى سرشناس از جمله آیت‏اللَّه رفسنجانى، حجّةالاسلام و المسلمین کروبى، و جنابان دو سید بزرگوار خاتمى و میر حسین موسوى چنان خدشه‏دار کرد که فریاد دوست و خنده‏هاى دشمن به آسمان رسید. آیا آنچه گذشت شرعى بود؟ مطابق قانون اساسى و آنچه از آن منشعب مى‏شود بود؟ پس چرا شما خبرگان ساکت بودید، آیا غم خوردن و نشستن کافى است.

۳ - چرا دستهاى مرموز انجمن حجّتیّه را که امام امت‏(رحمه الله) آنها را خطرى براى انقلاب مى‏دانست، در پشت صحنه لمس نمى‏کنید چه اشخاصى قواى سه گانه مقنّنه، قضائیه و مجریه را دور زده‏اند.

 چه شده که کسى مسئول آنهمه اتّفاقات غیر قانونى نیست. چه شده که صداى فریادرسى و عدالتخواهى با حکومت نظامى جواب داده مى‏شود. آیا اینها غیر از وجود بیگانگان به انقلاب، در پشت صحنه مى‏باشد.

 علماى بزرگ ما همانند شیخ مرتضى انصارى، میرزاى شیرازى، سیدنا الاصفهانى، سیدنا الیزدى و امثالهم(رحمهم الله) که فدایى امام عصر(ارواحنا فداه) بودند، امّا هیچگاه در فکر این نبودند که جامعه را خراب کنند تا زمینه براى ظهور پیدا شود.

 ۴ - این چه وضعى است که جامعه را فرا گرفته و حتى مجلسین را، که هر صاحب نظرى و مرجع و مجتهدى انتقاد مى‏کند عده‏اى آماده شده به پشتیبانى نیروهاى خاص به هر قیمتى او را از صحنه محو کنند تا عده‏اى خواب راحت نمایند.

 ۵ - خبرگان مأمور حفظ احکام اسلام و حفظ اعتقادات مردم به قرآن و سنت پیغمبر(صلّی الله علیه و آله) و اهل بیت عصمت است و این وظیفه مهم در این گیر و دارها ایفاء نشد و متأسفانه زحمات علماء مقدارى رکود پیدا کرد.

 ۶ - در خاتمه هنوز هم دیر نشده، از این مجلس مى‏خواهم و همچنین از ریاست محترم مجلس که از حضرات موسوى و خاتمى و کروبى دعوت شود سخنانى که دارند بزنند همه چیز را تمام‏شده ندانید. مردم امیدشان به شما است.

توضیح مطلب: کتمان کردن بی اعتمادی قسمتی از جامعه و بی توجّهی به آن دور از انصاف است؛ از جمله: اعتراض علما و اساتید دانشگاه و غیرهما.

لازم است این بی اعتمادی را به حداقل رساند؛ چنانچه دعوت از آقایان موسوی و کروبی در این اجلاسیّه میسّر نیست، اجازه داده شود که در یک دعوت از طرف صدا و سیما و اگر نمی شود، از طریق سایت مجلس خبرگان اعتراضات خود را بیان کنند و افراد خبرگان نسبت به تخلّف یا عدم تخلّف از قانون اساسی نظر خود را بیان کنند.

 

سید على محمّد دستغیب

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:45  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

موضع زیبای رهبری و انگشت حیرت محافل تندرو

رهبر معظم انقلاب: اظهارات متهمان در دادگاه‌ها در مورد دیگران اعتبار ندارد
در نماز عید فطر عنوان شد

رهبر معظم انقلاب: اظهارات متهمان در دادگاه‌ها در مورد دیگران اعتبار ندارد

سیاست > رهبری  - حضرت آیت‌‌الله خامنه‌ای در خطبه های نماز عید فطر از فضای اتهام در جامعه به شدت گلایه کردند.

ایشان با اشاره به اقدامات رسانه‌ها در تهمت زدن و انتساب حرف‌های ناروا به افراد، این کار را موجب اشاعه گناه در جامعه دانستند و رسانه‌هار ا از آن برحذر داشتند.

ایشان گفتند: دادگاه‌ها باید طبق مقررات و قانون به مجازات مجرمان بپردازند اما اعترافات متهمان چه در دادگاه و چه در رسانه ملی علیه دیگران معتبر نیست.

در نماز عید فطر امروز، آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنچانی، علی‌اکبر ناطق‌نوری و سید حسن خمینی نیز در صف اول نماز حضور داشتند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 12:42  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

معترض، سبز و پیرو رهبری...

 

هیچوقت یادم نمیرود کنایه ی کارآگاه شش انگشتی به رضا تفنگچی را در سریال زیبای هزاردستان :" شما که ماشالله با اینهمه ریحان و دوغ و کباب بره که نباید از یک بازجوئی ساده مزاق تان بهم بخورد" خدا رحمتش کند مرحوم علی حاتمی را که عجیب خوب توصیف کرد جامعه ی ایران ما را... حالا هم در نظرات پست پیشین دوستانی بظاهر مذهبی مرا مورد حمله قرار داده اند که  حقیر دروغگو هستم... جدأ چه میشود گفت در جواب این برادر و خواهر؟

 آیا جز این بود که این حقیر بود که به دروغ درباره ی خبر جعلی بازداشت میر حسین موسوی اعتراض کرده بودم؟ آیا من گفتم این یا آن عکس، عکس بازداشت موسوی ست؟ عین این نظرات را میاورم:

"سجاد بلوکات
 جمعه 20 شهریور1388 ساعت:
 16:35برادر بس نیست این همه دروغ . این عکس محافظین موسوی که برای قبل از انتخاباته
مگر شما نمی گفتید دروغ ممنوع
راستی
شهدای واقعی همیشه مظلوم اند"

و نیز این نظر

" مریم
شنبه 21 شهریور1388 ساعت:
 6:22آقای حزب الله نو جدای از حرفای شما من این عکس رو توی ایام انتخابات از تویی یکی از وبلاگ ها ذخیره کردم
اون موقع اصلا حرف دستگیری و این چیزها نبود
.
.
ببخشید ولی حزب خدا که کار دشمن خدا یعنی دروغ گویی نمی کند پاسدار کوچک اسلام"

 

من این چنین نظراتی را چاپ میکنم، اینها اهانت نیست اینها نشانگر اوج سقوط قشر مذهبی ما به چاله ی حجتیه است. من هرگز نظرات منتقدینم را سانسور نمیکنم اما چطور شکم پُر و سیر میتواند "دروغگو" را بشناسد؟ چطور شکمی که پُر از عدس پلوی هیئتی ست میتواند فلان کارگر بدبختی که در یک تظاهرات شرکت کرده را با رذالت "کمونیست" بخواند؟ حاجیه خانمی که قطر شکمش دارد از یک متر و نیم هم عبور میکند چگونه میشود مدافع محرومین و مستضعفین جامعه؟ امثال محصولی که در پرونده ی اردبیل، پوزه به مال و ناموس خلق الله کردند چگونه میشوند امین قشر بظاهر مذهبی ما؟

 کارآگاه شش انگشتی اگرچه نماد بازجوی طاغوت بود اما به زیرکی به فراهم بودن غذای چرب برای قشر لمپنی اشاره میکند که در زمان قحطی و جنگ جهای دوم در حال خوردن کباب بره هستند. اما آیا این قشر میتواند چاقو برداشته و به دیگران انگ بی دین و بی عفت و بی ناموس بزند؟ آری اشتباه نکنیم این همان قشری ست که امروزه ادعا دارد از امام صادق (ع) هم مسلمان تر است! پیر دو آتشه ولایت و تنها قشر قابل اعتماد نظام است! تأسف بار اینکه که نظام تا اندازه ای به این ادعاها عادت و علاقه پیدا کرده و نمیتواند از خماری مهربانان سالوس و ریاکار دوری کند... 

 چند روز پیش با یکی از همین حضرات حرف میزدم، باور کنید بحث موسوی و اینها هم نبود اصلأ...یکدفعه بی دلیل به آقای وحید خراسانی فحاشی کرد! انگار صاعقه زده باشد توی سرشان! آیا براستی اینست اسلام عدالت خواه این قشر؟ اینست دولت امام زمان (عج) ادعائی شان؟ یعنی آقا جائی میایند که لبهای چرب از شیرینی های مسجدی شکم ها را وارد فاز چربی سازی کرده و میانگن کلسترلها بالای ۱۵۰% حد مجاز است؟..

 یعنی آقای وحید خراسانی به جرم اینکه مانند مصباح یزدی به پای رهبر انقلاب نیافتاده، میرود زیر ضرب لگد لیچار و وقاحتِ برادر و خواهر مذهبی ما؟ مگر ما چند تا مرجع آگاه و کتاب نویس مانند آقای وحید داریم که دندانهای بیمار و روح های مریض و افراد لااُبالی "مذهبی نام گرفته" برای دریدنشان تیز شده است؟ 

 یعنی آقا (عجل علی ظهوره)  میایند میشوند همکار کسی که عکس همسر رقیبش را بشکل زننده ای توی تلویزین میچرخاند و با عرض تأسف مقام معظم رهبری تنها با گفتن این که :"به ایشان تذکری دادم" از این حرکت اشتباه رد میشوند؟ 

 پرسش از مقام عظمای ولایت اینست که آیا این اشتباه فرد عادی بود که با تذکری ساده رفع شود؟ این اشتباهات آقای احمدی نژاد، اشتباهات فرد بالای حکومتی بود. این فرد، در واقع اشتباهات را کاشت و درگیریها را کلید زد. بگذار شریعتمداری بنویسد که بهر قیمتی باید جلوی مردم را گرفت، اما مردم امروز جلوی شریعتمداری کیهان را گرفته اند. با برخاستنشان، با حرکتشان.

 کسی میتواند سرش را تکان دهد و حقیر را دروغگو بخواند که مرد و مردانه و یا آزاده زنانه یکروز درد گرسنگی خانواده عضو شرکت واحد اتوبوسرانی را کشیده باشد. نه اینکه از درد سیری نعره بزند که "خفه شان کنید!" و فکر کند از درد دینداری بوده...آری آدم پرت و پلای مذهبی هم داریم، همه ی بدها هم در غیر مذهبی ها بُر نخورده اند، مگر حاتم طائی را نداریم که دین نداشت اما مورد تمجید پیامبر اکرم (ص) شد؟

 این قلم از آغاز درگیریها همیشه دعوت به آرامش و صبر میکرد. امروز هم چنین است اما نه در برابر نافرماندهان سپاهی که بر خلاف دستور رهبری مُدام در کشور ایجاد تلاطم میکنند و رقیب را به مرگ دردناک تهدید مینمایند.

 

من همراه با مردم مسلمان میهنم با لباس سبز در میادین حاضر شده و در کلام متانت اعتراض آرام خود را به فجایع پس از انتخابات نشان خواهم داد. همانطور که باید برای سهمگین ترین حوادث مانند کوه آماده باشیم، چه که حضرات تحجر برای ملت خواب خون دیده اند باز. کاش بزرگان تن به خواب متحجران ندهند و برای یکبار هم که شده جانب مردم را بگیرند.

 

خامنه ای کبیر هنوز در دل ملت خود جای دارد. او شریعتمداری کیهان نیست که دستش به خون بی گناهان آلوده باشد. ملت میخواهد رهبرش در کنارشان باشد و فریب مهربانی متحجران و منافقان کیهان و رجا نیوز و انصار را نخورد. مگر یادمان رفته است که همین چندی پیش باند هوادار احمدی نژاد، رهبر نظام را بدلیل دیدار ساده ای با ده نمکی بشکلی زننده ای مورد اهانت و تهدید ضمنی قرار داد، حرکتی که ننگ ابدیش برای این مدعیان دروغین و دوآتشه ی ولایت خواهد ماند...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 12:47  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

انتشار اخبار برای جنگ روانی با بخش شهیدپرور نظام

از چند ساعت پیش برخی از وبلاگها و سایتهای خبری هوادار دولت نهم، به شیوه ی جسته و گریخته خبر بازداشت میر حسین موسوی را منتشر کردند.

منبع عکس ایرنا اما زمان و مکان آن نامعلوم است

 البته دقیقأ مشخص است هدف بازداشت ایشان است اما میخواهند پیش از آنکه آنرا عملی کنند واکنش احتمالی حامیان را بسنجند. برخی فرماندهان سپاه بشدت در این زمینه دارند با فشاری نسنجیده به دادستانی و نظام، کشور را به سمت موج تازه ای از درگیریهای خیابانی بکشانند. در صورت چنین حرکت ناسنجیده ای، کشور مسلمأ دچار بلوا و سستی خواهد شد و راه نفوذ و طمع بیگانگان هموار خواهد گردید. لازم به ذکر است بر خلاف سخنان پیاپی مقام معظم رهبری مبنی بر نیاز به آرامش، برخی فرماندهان سپاه و آقای احمدی نژاد بشکلی مبهم اما مداوم خواستار آنچه نابود کردن کانون فتنه است شده اند. شاید گمان دارند فرزندان این انقلاب آنقدر خامند که در این بازی به سمت انحراف جنگ داخلی و یا سکوت بدون اعتراض فرو روند. در پایان دستگیری علیرضا بهشتی ، فرزند شهید دکتر بهشتی را محکوم کرده و آنرا نشانه ی واپسگرائی طاغوتی و ساواک منشانه ی برخی افراد ظاهرگرای مذهبی مآب میدانم. جالب اینجاست که این افراد بظاهر تندروی که ادعا میکنند به جنگ اغنیا جامعه رفته اند، خود در امکانات کامل رفاهی هستند و توسط حمایت افراد میلیاردری مانند محصولی و...به سراغ آزار و اذیت بازماندگان شهدای جنگ تحمیلی و ترورهای کور منافقین رفته اند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 11:47  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

برای چه عاطفه را دزدیدند؟

نمیدانم اما من تعجب میکنم از اینهمه بی تدبیری، برای چه "عاطفه امام" را دزدیدند؟ اینهمه دروغ برای چیست؟ شنیدیم آقای آهنگران هم ناراحت شده است از این دجال خوئی... جرم عاطفه چیست که برداشته اید یک دختر ۱۸ ساله را برای داشتن ارتباط نامشروع با بیش از ۱۰ نفر تحت فشار قرار داده اید؟ ادعا میکنند او را در بی حجابی کامل دستگیر کرده اند... مگر کسی سراغ دارد دختری ۱۸ ساله بی حجاب راه برود؟ دستگیرش کرده اید که پدرش را که زندانی ست بشکنید. دارید افرادی را برای مردم قهرمان میکنید که آگاهی کافی برای اداره ی جامعه ندارند و تنها دارید برای نظام و رهبری عزیز آن ایجاد نفرت و کینه میکنید.


واقعأ آنها که تا دیروز بدروغ ادعا میکردند راه امام و رهبری را دنبال میکنند چگونه خفه خون گرفته اند که مراسم شب احیا حرم امام (ره) قطع گردید؟ ای لعنت خدا بر دلهائی باد که تا امروز هم احترامشان برای امام، مبهم بوده و در برابر این امام زدائی آشکار به هزار ترفند معاویه وار متوسل میشوند.


من جدأ میدانم پشت این کارها کشاندن مردم به بیرون برای تلافی آبروریزی های کهریزک است. کاش رهبری عزیز این کارها را بسرعت مورد پیگیری قرار میدادند، کاش...

 

در پایان سخنان آقای بیات زنجانی از مراجع تقلید را میاورم که در جواب دردهای این روزها و در دیدار با دو تن از دانشجویان انجام شده است :

"آیت الله العظمی بیات زنجانی(مدظله العالی) با اشاره به تفاوت‌های موجود بین دو نگاه «امامت» و «خلافت» در ادارۀ حکومت و جایگاه حاکم دینی فرمودند: مبنا در نگاه امامت، احترام و اتکای به نظر مردم، رأفت و رحمت نسبت به آنان و به رسمیت شناختن حقوق متقابل حکومت و مردم است. همانطور که امام علی(ع) نیز می فرماید: هم من نسبت به شما حق دارم و هم شما نسبت به من. در نگاه امامت چیزی به اسم فوق قانون نداریم و همه در برابر قانون حاکم بر جامعۀ اسلامی برابرند و همۀ ارکان حاکمیت در برابر خدا و مردم پاسخگو هستند.


ایشان تأکید کردند: این باید مورد توجه قرار گیرد که قدرت، مبنای مشروعیت نیست، بلکه مشروعیت، مبنای قدرت است. برخی فکر می‌کنند اگر بعضی کلمات را جابجا کنند، با این کار مشکل حل می‌شود. این جزء تفکر خلافت است که اگر یک شخص به قدرت رسید، مشروع می شود نه تفکّر امامت.
معظم له ضمن تاکید بر مراقبت از انحراف در برابر تعریف‌های نادرست از دین فرمودند: عصر حاضر، عصر فتنه است. امیرالمومنین(ع) در تعریفی به این مضمون می‌فرمایند: فتنه یعنی موقعیتی که نه حق، حق باشد و نه باطل، باطل و این وصف زمانه‌ای است که ما در آن زندگی می‌کنیم.


ایشان تاکید کردند: من اتفاقاتی که در حال رخ دادن است را به داستان صفین تشبیه می‌کنم. چرا که حرفهای امام خمینی(ره) را بالای نیزه برده‌اند و با مدافعین واقعی امام برخورد می‌کنند.


مرجع عالیقدر در پایان بیانات خود گفتند: به دوستان توصیه می‌کنم که خط و آرمانهای امام(ره) را مطالعه کنید و این طرز فکر را تنها نگذارید و از اصلاح امور هم نا امید نباشید. اگر بنا باشد که این انقلاب به اهداف و آرمانهای امام(ره) و اصول اصیل جمهوری اسلامی برسد، باید به دست افرادی این امر محقق شود که شاگردان واقعی امام و زحمت کشان حقیقی در راه انقلاب بوده‌اند و هستند و اندیشه‌های امام(ره) و انقلاب را به خوبی درک کرده‌اند."

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 16:47  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   |