از زمانی که دولت نهم بر سر کار آمد، نگرانی پیرامون افکار حاکم بر این دولت موجود بوده است، البته نیروهای انقلاب همواره چشم به فرمان رهبری نظام اند. رهبری محترم نظام مسلمأ بشدت مدافع دولت نهم بوده اند، اما این پشتیبانی نباید سبب شود که نیروهای انقلاب آن را ابدی بی چون و چرا تصور نمایند. این تصور خطرناک سرانجام سبب شد که برای نخستین بار پس از انقلاب، روحانیت انقلابی متهم به ثروت اندوزی شود. کسانی که سالهاست بار خود را از مواضع "شبه اطلاعاتی" و نسبتأ "نظارتی نظام" بسته اند و معلوم نیست با کدامین پولها وارد مجلس شده اند به ایراد اتهام به اساسی ترین ارکان نظام میپردازند و دولت نهم با تمام شبهه ی وابستگی این افراد اتهام زننده به خود، هنوز بشکلی رسمی حاضر نشده درباره ی نسبت و رابطه های پیشین "پالیزادار" ها با خویش،سخنی روشن بیان نماید... متأسفانه با تمامی خوشبینی ها، در عمل ثمره ی روی کار آمدن دولت نهم چیزی جز سرکوب "روشنفکران" و "روحانیت انقلابی" نبوده است. یعنی سرکوب تنها دو جریانی که در برابر گروهکهای خطرناک و بیماری چون "فرقان" ها و "منافقین" خلق ایستادند...
با سرکوب سیستماتیک روشنفکران و ایراد اتهامات مبهم و شبهه ناک به روحانیت انقلابی، انقلاب دوباره در معرض هجوم نیروهای "شبه مجاهدین خلقی" و "فرقان نما" قرار خواهد گرفت. امروز آقای مصباح یزدی که علنأ و در یکی از اردوهای بسیج، سیستم قانون اساسی کشور را که امضای امام راحل انقلاب را زیر پای خود دارد را متهم به"نادرست!؟" بودن کرده و پیشنهاد "تغییر!" آن با ایجاد شورائی شبیه "لوئی جرگه ی افغانستان" را دادند تا "مردم همیشه در صحنه" بطور کامل از صحنه ی تصمیمگیریها حذف ابدی شوند...، براحتی لقب مورد تأئید ترین روحانی نظام را حمل میکند و دولت به شکلی غیر مستقیم وی را سالم ترین روحانی میشمارد و برای اثبات نظریه ی خود حتی از "کشیدن عبای" بزرگان دیگر نیز ابائی ندارد.
سکوت در برابر جریانی که بشکلی مزورانه در حال تخریب دو رکن انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی ایران هستند، پس دادن کشور به دست استبداد محمد شاه های تازه ای هست که با سخنان " نو حجتیه" و با معناهای پنهان "بهائی نمای" خویش، سعی در تحریف و نهایتأ نابودی اساس انقلاب دارند.

